اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢١٠ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
عذاب اليم و معنى آن مؤلم است يعنى عذابى درد آورنده و بعضى دردناك گفتهاند و عرب ميگويد كه ضرب و جميع و معنى آن موجع است يعنى زدنى درد آورند و شاعر در اين معنى گفته كه
|
أ من ريحانة الداعي السميع |
يؤرقني و أصحابي هجوع |
|
و معنى آن داعى مسمع است يعنى خواننده شنواننده و ترجمه شعرا نيست كه آيا كسى كه ريحانش خواننده شنواننده است بيخواب و بيدار ميكند مرا و حال آنكه اصحاب و ياران من خفتگانند و بدع بكسر باء و سكون دال چيزيست كه اول باشد در هر امرى يعنى تازه و نو و از آنست قول خداى عز و جل ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ يعنى بگو كه نيستم تازه و پيداشده از پيغمبران يعنى من اول كسى نيستم كه بپيغمبرى مبعوث شده باشم چه پيش از من پيغمبران بودهاند پس من اقتداء بايشان نمودهام و آنچه ايشان امتان خود را بآن دعوت ميكردهاند من نيز شما را بآن ميخوانم و هر معجزه كه بآن مأمور ميشوم بشما مينمايم و بر غير مأمور قدرت ندارم پس چرا منكر پيغمبرى منيد و بدعت نام آن چيزيست كه اختراع شده و از نو پيدا شده باشد خواه از دين و خواه از غير آن و شاعر در اين معنى گفته است كه كفاك لم تخلفنا للندى و لم يك تجلهما بدعة. فكف عن الخير مقبوضة. كما حط من مائة سبعة. و اخرى ثلثة آلافها. و تسع مائيها لها شرعة.
يعنى كفهاى دست تو آفريده نشدهاند از براى بخشش و نيست بجهل آنها چيز تازه پس يك كف از خوبى گرفته شده چنان كه فرو ريخت از صد هفت او كف ديگر سه تا هزار آن و نهصد آنست در حالى كه روشى است از براى آن و گفته مىشود كه امر بديعى را آوردى يعنى كار مخترع عجيبى كردى. بارى بارى معنيش آنست كه خدا بارى برايا يعنى خالق خلائق و آفريدگار آفريدگانست گفته مىشود كه برأهم يبرؤهم يعنى خلقهم يخلفهم و بر به خليفته و مخلوقات است و بيشتر عرب بر ترك همزه آنند و آن فعليه بمعنى مفعوله است از برء و همزه آن از باب تخفيف بياء قلب شده و بعضى گفتهاند كه بلكه آن مأخوذ است از بيت العود يعنى چوب را تراشيدم و از جمله ايشان كسى است كه گمان دارد كه آن مشتق از براء بفتح باء باشد و آن خاكست يعنى ايشان را از