اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٣٠ - باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزىها و نرخها و قدرتهاى معين
حديث كرد ما را باين پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از صفوان بن يحيى از مسلمه حناط از حضرت صادق ٧ و در هر زمان كه در شهر خوردنى و طعامى باشد غير از آنچه يكنفر از مردمان آن را ميخرد از برايش روا باشد كه بمتاع خويش زيادتى را طلب كرد زيرا كه چون در شهر خوردنى غير از آن باشد كه بهمه مردمان برسد خوردنى بجهت آن گران نشود و جز اين نيست كه گران مىشود هر گاه يكنفر از مردمان همه آنچه را كه در شهر داخل مىشود بخرد.
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد و عبد اللَّه پسران محمد بن عيسى از محمد بن ابى عمير از حماد بن عثمان بن على حلبى از حضرت صادق ٧ كه از انبار دارى سؤال شد فرمود جز اين نيست كه انباردارى آنست كه چيز خوردنى را بخرى و در شهر غير از آن نباشد و تو آن را حبس كنى از براى گران فروختن پس اگر در آن شهر خوردنى يا متاعى غير از آن باشد با كسى نيست كه بمتاع خويش زيادتى را طلب كنى و اگر گرانى در اينجا از خداى عز و جل باشد هر آينه خريدارى كه همه خوردنى شهر را ميخرد مستحق مذمت نباشد زيرا كه خداى عز و جل بنده را مذمت نميكند بر آنچه خود آن را ميكند و از براى همين رسول خدا ٦ فرمود كه
الجالب مزروق و المحتكر ملعون
يعنى كشنده كه جلابى ميكند و خوردنى را از جايى بجائى ميبرد روزى داده شده است كه خدا او را روزى ميدهد و انباردار كه خوردنى را حبس ميكند با تحقق شرائط احتكار ملعونست كه خدا و خلق او را نفرين كردهاند و اگر گرانى از خداى عز و جل باشد رضاى بآن و آن را تسليم كردن واجب باشد چنان كه واجب است هر گاه گرانى ناشى از كم چيزها و كمى دخل و در آمد باشد كه آن از خداى عز و جل است و آنچه از خداى عز و جل يا از مردمان باشد در علم خداى تعالى ذكره پيش گرفته مثل آفريدگان و آن بقضاء و قدر اوست بنا بر آنچه من بيان كردم از معنى قضاء و قدر.