اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٢٩ - باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزىها و نرخها و قدرتهاى معين
حضرت ٦ خشم فرمود بمرتبه كه خشم در روى مباركش شناخته شد و فرمود كه آيا من بر ايشان قيمت ميكنم جز اين نيست كه نرخ با خداى عز و جل است كه آن را بالا ميبرد چون خواهد و فرود مىآورد آن را چون خواهد و برسول خدا ٦ عرض شد كه كاش نرخى را از براى ما نرخ ميكردى و در باب آن قرار دادى ميدادى زيرا كه نرخها زياد مىشود و كم مىشود حضرت ٦ فرمود كه من چنان نيستم كه خداى عز و جل را ملاقات كنم با بدعت و تازه كه در باب آن چيزى را بسوى من احداث نفرموده باشد پس بندگان خدا او را واگذاريد تا از يك ديگر بخورند.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از ايوب بن نوح از محمد بن ابى عمير از ابو حمزه ثمالى از حضرت على بن الحسين ٨ كه فرمود خداى عز و جل فرشته را بر نرخ گماشته كه آن را بفرمانش تدبير ميكند و ابو حمزه ثمالى گفت كه در نزد حضرت على بن الحسين : گرانى مذكور شد فرمود كه از گرانى آن بر من چيزى نيست اگر گران شود گرانى آن بر خدا است و اگر ارزان شود ارزانى آن بر او است.
«مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه گرانى همان زيادتى در نرخهاى چيزها است تا آنكه چيزى فروخته شود بيشتر از آنچه فروخته ميشد و ارزانى همان نقصان در آنست پس آنچه ارزانى و گرانى ناشى از بسيارى چيزها و كمى آنها باشد از جانب خداى عز و جل است و رضاى بآن و آن را تسليم كردن و گردن نهادن واجب است و آنچه از گرانى و ارزانى بچيزى باشد كه مردمان بآن گرفته مى شوند بجهت غير كم چيزها و بسيارى آنها بدون رضاى ايشان بآن يا از جهت خريدن يكنفر از مردمان باشد كه همه خوردنى شهر را بخرد و از براى همين خوردنى گران شود پس آن از نرخكننده و از حد درگذرنده است بخريدن همه خوردنى شهر چنان كه حكيم بن حزام اين را بعمل آورد و عادتش اين بود كه چون خوردنى در مدينه داخل ميشد همه آن را ميخريد پس پيغمبر ٦ بر او گذشت و باو فرمود كه اى حكيم بن حزام بپرهيز از آنكه احتكار و انبار دارى كنى.