اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٥٦ - «باب پانزدهم» در معنى قول خداى تبارك و تعالى الله نور السماوات و الأرض
دلالت و آياتش كه بآنها بندگان خود را بر دين ايشان دلالت فرموده بر اين رهنمائى نموده كه هيچ يك از ايشان در باب آنچه بسوى آن گرديده از جهل و از تضييع دين بشبهه و آشفتگى كه در آن بر او داخل شدهاند از جانب خداى عز و جل آورده نشده زيرا كه خداى عز و جل دلالتها و آيتهاى خود را از براى ايشان بيان فرموده بر سبيل آنچه وصف نموده و آنكه ايشان جز اين نيست كه در اين باب از جانب نفسهاى خود آورده شدهاند بترك كردن ايشان نظر و فكر را در دلالتهاى خدا و استدلال بآنها بر خداى عز و جل و بر صلاح و دين خويش و بيان فرموده كه او بهر چيزى از مصالح بندگانش و از غير آن دانا است و از حضرت صادق ٧ روايت شده است كه از قول خداى عز و جل اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ سؤال شد فرمود كه اين مثل و داستانى است كه خدا آن را از براى ما زده و بيان فرموده پس پيغمبر و امامان صلوات اللَّه عليهم اجمعين از دلالتهاى خدا و آيتهاى اويند كه بآنها راه برده مىشود بسوى توحيد و مصالح دين و شرايع اسلام و سنتها و فريضها
لا قوة الا باللَّه العلى العظيم
يعنى و هيچ توانائى نيست مگر بخداى بلند و مرتبه بزرگوار و تصديق اين آن خبريست كه حديث كرد ما را بآن ابراهيم بن هرون هيثمى در شهر بغداد گفت كه حديث كرد ما را محمد بن احمد بن ابى الثلج گفت كه حديث كرد ما را حسين بن ايوب از محمد بن غالب از على بن حسين از حسن بن ايوب از حسين بن سليمان از محمد بن مروان ذهلى از فضيل بن يسار كه گفت بحضرت ابو عبد اللَّه صادق ٧ عرض كردم كه اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فرمود كه خداى عز و جل چنين است راوى ميگويد كه عرض كردم مثل نوره حضرت بمن فرمود كه آن محمد است ٦ عرض كردم كمشكاة فرمود سينه محمد است عرض كردم فيها مصباح فرمود در آن مصباح نور علم است يعنى پيغمبرى عرض كردم كه الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ فرمود كه علم رسول خدا ٦ است كه بسوى دل على ٧ صادر شد عرض كردم كه كانها فرمود از براى چه چيز «كانها» ميخوانى عرض كردم فداى تو گردم پس چگونه است و بچه وضع بايد خواند فرمود كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌ عرض كردم كه يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ فرمود كه اين امير المؤمنين