اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٦١ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
آفتاب را ديد برآينده گفت كه اينك پروردگار من است اين بزرگتر است از ناهيد و ماه و اين سخن را بر وجه انكار و استخبار گفت نه بطور اخبار و اقرار بطريقى كه گذشت پس آن هنگام كه آفتاب فرو رفت ابراهيم ٧ بآن سه قسم از پرستندگان ناهيد و ماه و آفتاب گفت كه يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ يعنى اى گروه من بدرستى كه من بيزارم از آنچه شما بانباز ميگيريد با خدا يا از شريك ساختن شما چيزها محدثه محتاجه را كه بمحدث و موجد احتياج دارند بدرستى كه من متوجه ساختم روى خود را يعنى دين خود را خالص گردانيدم يا روى خود را متوجه گردانيدم مر آن كسى را كه آفريد آسمانها و زمين را در حالى كه ميلكنندهام از همه اديان باطله و رو آورندهام بدين توحيد و از جمله شرك آورندگان نيستم تتمه حديث و جز اين نيست كه ابراهيم بآنچه گفت خواست كه بطلان دين ايشان را از براى ايشان ظاهر و بيان كند و در نزد ايشان ثابت و پا بر جاى شود كه پرستش درست نباشد از براى آنچه بصفت ناهيد و ماه و آفتاب باشد و جز اين نيست كه پرستش درست باشد از براى آفريننده آنها و آفريننده آسمانها و زمين و آنچه ابراهيم بواسطه آن بر قومش حجت آورد و استدلال كرد از جمله آنها است كه خداى عز و جل آن را باو الهام فرموده آن را باو عطا نموده بود چنان كه خداى عز و جل فرموده كه:
وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ يعنى و اين حجت مذكوره حجت و برهان ما است كه عطاء نموديم و داديم آن را به ابراهيم تا بآن بر گروه خويش حجت آورد پس مأمون گفت كه از براى خدا است نيكى و بسيارى خير و نفع تو يا ابن رسول اللَّه و مؤلف ميگويد كه اين حديث طولانى است و ما از آن موضع حاجت را فرا گرفتيم و اين را بتمامه در كتاب عيون اخبار الرضا ٧ اخراج كردهام.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از حسين بن حسن بن ابان از محمد بن اورمه از ابراهيم بن حكم بن ظهير از عبد اللَّه بن جوين يا جون عبدى از امام جعفر صادق ٧