اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٠٢ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
درگذرنده و پوشنده گناه و غفور آمرزنده و غنى بىنياز و غياث فريادرس بندگان و فاطر نو آفريننده و فرد يگانه و فتاح داور است و فالق يعنى شكافنده دانه و صبح و غير آن و قديم هميشه و ديرينه و ملك پادشاهست و خداوند ملك و همه ممالك ملكوت او است و همه چيز در تحت تصرف و فرمان اويند و قدوس پاكست از هر عيبى و وصفى كه لائق نباشد باو و منزه است از همه قبائح و بعضى گفتهاند كه قدوس بمعنى مباركست و بعضى گفتهاند كه بمعنى ممجد است و اشتقاق آن از قدس است و آن طهارت و پاكى و پاكيزگيست و قوى يعنى توانا و قريب يعنى نزديك بعلم نه بمكان و قيوم پاينده است بر وجه دوام و يا قائم بحفظ و اصلاح امر مخلوقات و قابض يعنى فراگيرنده و باسط يعنى گستراننده و فراخكننده روزى چنان كه قابض تنگكننده آنست و قاضى الحاجات يعنى رواكننده حاجتها كه حاجتهاى خلق را برميآورد و مجيد يعنى بزرگوار و مولى يعنى آزادكننده و سزاوار هر خوبى و دوست و يار و صاحب اختيار و منان بغايت انعامكننده و منت نهنده و محيط يعنى دورگيرنده و مبين يعنى هويدا يا آشكاركننده و مقيت توانا و گواه و نگهبان و روزى دهنده است و مصور نگاه دارنده صورتها است كه بهر وضع كه خواسته باشد مينگارد و بعضى گفتهاند كه معنى آن مميز ميان صورتها است باختلاف تأليف و تركيب و كريم نيكوكار و بخشنده و بزرگوار و گرانمايه و گناه بخش است و كبير يعنى بزرگوار و كافى بسنده كار و كاشف الضر بر طرفكننده ناخوشى و برنده بد حالى و زيان و وتر بفتح واو و كسر آن بمعنى طاق است و نور يعنى روشنى و مراد از آن روشنى بخش و رهنما است و وهاب يعنى بسيار دهنده و بخشنده و ناصر يعنى يارى دهند و واسع يعنى فراغ عطاء و احاطهكننده و دريابنده چيزها بدانش و ودود يعنى دوست مطيعان و هادى راه راست نماينده كه اين كس را بمطلوب ميتواند رسانيد و وفى يعنى وفاءكننده بآنچه وعده دهد و وكيل يعنى كار ران و كسى كه كارى باو گذاشته شده باشد و وارث ميراث برنده چه هر چه بهر كه داده بعد از مردن بخود آن جناب بر ميگردد و اصل وارث بمعنى باقى است و از اينجا است كه وارث را وارث ميگويند چون كه بعد از ميت مانده و بر