اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠٥ - «باب هشتم» در ذكر آنچه در باب ديدن خداوند وارد شده
حديث كرد ما را محمد بن محمد بن عصام كلينى «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب كلينى از على بن محمد از سهل بن زياد و غير او از محمد بن سليمان از على بن ابراهيم جعفرى از عبد اللَّه بن سنان از حضرت صادق ٧ كه گفت آن حضرت فرمود كه خدا بزرگ و بلند مرتبه ايست كه بندگان قدرت بر اين ندارند كه او را وصف كنند و بكنه عظمتش نميرسند لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ و بچون و كجا و اينجا و آنجا يا كى او را وصف نتوان كرد كه كسى بگويد كه آن جناب چونست يا در كجا ميباشد يا در مكان مخصوصى است يا در چه زمان بوده و چگونه او را بچون وصف كنم و حال آنكه او همانست كه حقيقت چون را موجود فرموده تا آنكه چون چون شده پس چون را بآن چون كه از براى ما چون نموده شناختم يا چگونه او را بكجا وصف نمايم و حال آنكه او همانست كه حقيقت كجا را وجود داده تا آنكه كجا كجا شده پس كجا بآن كجا كه از براى ما كجا نموده شناختم يا چگونه او را بحيثيت وصف كنم و حال آنكه او همانست كه حقيقت حيثيت را بوجود آورده تا آنكه حيثيت حيثيت شده پس حيثيت را بآن حيثيت كه براى ما حيثيت نموده شناختم پس خداى تبارك و تعالى در هر مكانى داخل و از هر چيزى بيرونست لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ نيست خدائى مگر او كه برتر است از حد وهم يا متعالى است از امثال و اشباه و او است رسنده بدقائق اشياء كه باسرار همه خلائق آگاهست و دانا است بتدبير و مصلحت ايشان و همه كردار و گفتار ايشان را ميدانند.
حديث كرد ما را پدرم رحمة اللَّه، گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه، از ابراهيم بن هاشم از ابن ابى نجران از محمد بن سنان از ابراهيم و فضل پسران محمد اشعرى از عبيد بن زراره از پدرش كه گفت بحضرت صادق ٧ عرض كردم كه فداى تو گردم غشيه و بيهوشى كه برسول خدا ٦ ميرسيد چون وحى بر او نازل ميشد چه بود راوى ميگويد كه حضرت فرمود كه آن در وقتى بود كه در ميان او و خدا كسى نبود و آن در وقتى بود كه خداى از برايش متجلى و ظاهر ميشد راوى ميگويد كه بعد از آن فرمود كه آن پيغمبريست اى زراره و شروع فرمود كه فروتنى مينمود.