اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٩ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
بپايان رسد و اخرى ندارد كه فانى گردد او را پاك و منزه ميشمارم از آنچه لايق باو نباشد و آن جناب چنان است كه خود را وصف نموده و وصفكنندگان بصفت او نميرسند همه چيز را در آن هنگام كه آفريد جدا جدا آفريد تا بر ايشان ظاهر سازد كه باو شباهتى ندارند و آن جناب بايشان شباهتى ندارد پس در آنها حلول نكرده تا توان گفت كه آن جناب در آنهاست و از آنها دور نشده تا توان گفت كه از آنها جدا است و از آنها خالى نيست تا توان گفت كه در كجا است ليكن خداى سبحانه علمش بهمه اينها احاطه نموده و ساختنش آنها را استوار فرموده و منتظم ساخته بر وجهى كه سزد و شايد بر وفق مصلحت و حكمت و محافظتش آنها را شمرده و ضبظ نموده و غيبها كه در هواء پوشيده و پنهانست و آنچه غايت و پوشيدگى دارد و در تاريكيهاى بسيار تاريك ميباشد از او دور و پوشيده نيست و همچنين بر او پوشيده نيست آنچه در آسمانهاى برتر است تا زمينهاى پستتر و از براى هر چيزى نگاه دارند و نگهبانى را قرار داده و هر چيزى از اينها بچيزى ديگر احاطه دارد و آن كس كه احاطه دارد بآنچه احاطه نموده از اينها خدائيست كه يكى و يگانه و پناه محتاج آنست كه گردش روزگار او را متغير نسازد و ساختن چيزى كه از كتم عدم بعرصه وجود آمده و مىآيد او را بدشوارى و زحمت نيفكند جز اين نيست كه بآنچه خواسته فرموده كه باش پس بوده و موجود شده و آنچه را آفريده اختراع فرموده بدون مثال و صورتى كه پيشى گرفته باشد و بىرنج و مشقتى كه باو رسيده باشد و هر سازنده چيزى آن را از چيزى ساخته و خدا آنچه را آفريده از چيزى نساخته و هر عالمى بعد از جهل عالم شده و تعليم گرفته و خدا هرگز جاهل نبوده و از كسى تعليم نگرفته و بهمه چيز احاطه فرموده از روى علم و دانش پيش از وجود آنها پس بواسطه آنها بر علمش نيفزوده حاصل مراد آنكه علم آن جناب بهمه چيز پيش از آنكه آنها را در وجود آورد چون علم او است بعد از آنكه آنها را موجود ساخته بدون زياده و نقصان و اين خلائق را كه موجود كرده نه بجهت آنست كه پادشاهى و سلطنت خود را سخت و محكم سازد و يا ترسيده باشد كه سلطنتش تمام شود يا نقصان پذيرد يا خواسته كه بسبب ايشان بر دشمنى كه جنگجو باشد يا همتائى كه در باب غلبه