اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٠ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
معارضه كند يا شريكى كه در بزرگى نزاع داشته باشد يارى جويد و ليكن اينها آفريدگانيند پرورش دادهشدگان و بندگانيند ذليل و خوارشدگان پس پاك و منزه است آنكه بر او گران نيايد آفريدن آنچه آغاز كرده و نه تدبير آنچه آفريده و بآنچه آفريده اكتفا فرموده نه از روى عجز و رهگذر سستى چه قادر است كه در هر دقيقه بلكه كمتر صد هزار هزار برابر آنچه آفريده بلكه بيشتر بيافريند و ليكن مصلحت اقتضاء نمود كه بهمين قدر از خلائق اكتفاء نمايد چنان كه ميتواند كه از براى هر كسى سه چشم يا بيشتر خلق كند و ليكن مصلحت مقتضى آنست كه بحسب عادت هر كسى را دو چشم بيشتر نباشد و آن حضرت ٧ بسوى اين اشاره فرمود كه فرموده دانست آنچه را آفريد و آفريد آنچه را دانست نه بانديشه در علم حادث درست دانست آنچه را آفريد يا نه بواسطه آن باينها رسيد و نه شبهه بر او داخل شد در آنچه نيافريد و ليكن حكمى است درهم بافته و علمى است محكم و استوار و كاريست در نهايت متانت متوحد است به پروردگارى كه در آن شريك ندارد و خويش را به يگانگى مخصوص ساخته كه در آن نظير ندارد و بزرگى و ستايش را از براى خود خالص گردانيده كه در آن رفيق ندارد و منفرد است بيگانگى و بزرگوارى و ثناء و مدح و متوحد است بحمد خلائق و اظهار بزرگى نموده بآنچه خلائق او را به بزرگوارى ياد كنند و برتر است از فرا گرفتن پسران و پاك و پاكيزه است از ملامست و مجامعت با زنان و عزيزتر و بزرگوارتر است از همسايگى شريكان پس او را در آنچه آفريده ضد و دشمنى نيست كه با او مخالفت كند و نه در آنچه مالك آن گرديده همتائى هست كه با او برابرى كند و هيچ كس در پادشاهى كه دارد شريك آن جناب نيست يكيست و يگانه و پناه نيازمندان كه هميشه را نيست و نابود ميسازد و هلاك ميكند و آخر را ميراث ميبرد آنكه هميشه بوده و خواهد بود در حالتى كه يگانه است و شائبه كثرت و تركيب در او نيست و ازلى است كه آغاز و انجام ندارد پيش از اول همه روزگار و بعد از گردشهاى هر كار چنين بوده و ميباشد آنكه هلاك نميشود و بنهايت نميرسد باين طريق پروردگار خود را