اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٩ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
حسين از على بن يعقوب هاشمى از مروان بن مسلم كه گفت ابن ابى العوجاء بر حضرت صادق ٧ داخل شد و گفت آيا چنان نيست كه تو گمان داشته باشى كه خدا آفريننده هر چيزيست حضرت صادق ٧ فرمود بلى ابن ابى العوجاء بحضرت گفت كه من خلق ميكنم و چيزى را مىآفرينم حضرت باو فرمود كه چگونه خلق ميكنى گفت كه در جاى معين حدث و تغوط ميكنم و از آن درندگى مينمايم پس آن حديث جنبندگانى چند مىشود پس من آن كسى باشم كه اينها را خلق كردهام حضرت صادق ٧ فرمود آيا چنان نيست كه آفريننده چيزى بشناسد و بداند كه آفريدهاش چند و چونست گفت بلى حضرت فرمود كه پس تو نر اينها را از ماده مىشناسى و ميدانى كه كدام يك از آنها نر است و كدام ماده و مىشناسى كه عمر اينها چند است ابن ابى العوجاء خاموش شد.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب باسناد خويش و حديث را مرفوع ساخته كه عبد الكريم بن ابى العوجاء در هنگامى كه حضرت صادق ٧ با او سخن گفت در روز دويم بسوى حضرت برگشت و نشست و او سكوت داشت و هيچ نميگفت حضرت صادق ٧ فرمود گويا كه تو آمده كه بعضى از آنچه را كه ما در آن بوديم برگردانى گفت كه يا ابن رسول اللَّه اين را اراده كردهام حضرت صادق ٧ فرمود كه اين چه عجيب است كه تو خدا را انكار ميكنى و گواهى ميدهد كه من پسر رسول خدايم گفت كه عادت مرا بر اين ميدارد حضرت صادق ٧ باو فرمود پس چه تو را از سخن گفتن باز ميدارد گفت كه اجلال و مهابت تو و زبانم در پيش رويت ياراى گفتن ندارد زيرا كه من علماء را مشاهده نمودهام و با متكلمان مباحثه كردهام و هرگز هيبت و ترسى در من داخل نشده مثل آنچه از هيبت تو در دل من داخل شده حضرت فرمود كه اين ميباشد و ليكن من بسؤال بر تو ميگشايم و رو باو آورد و باو فرمود كه تو مصنوعى يا غير مصنوع عبد الكريم بن ابى العوجاء گفت بلكه من مصنوع نيستم حضرت صادق ٧ فرمود كه از برايم وصف كن كه اگر مصنوع بودى چگونه ميبودى پس عبد الكريم زمانى طولانى باقى ماند كه هيچ جواب نميگفت