اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٤ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
است و چه كيفيت دارد او را در معرض صفات زائده و صفات ممكنات در آورده و هر كه بگويد كه بر روى چيست او را محمول قرار داده كه چيزى حامل او است و او را برداشته و هر كه بگويد كه در كجا است بعضى از مكانها را از او خالى فرض نموده و اين مستلزم اختصاص بمكانى است كه غايت را لازم دارد چه هر چه در مكانى باشد آن را غايات و اطراف و نهايات لازم است و هر كه بگويد كه تا چه زمان ميباشد او را موقت گردانيده كه وقتى را از برايش قرار داده عالم و دانا بود در هنگامى كه هيچ معلومى نبود كه علم بآن تعلق گيرد و خالق و آفريدگار بود در وقتى كه هيچ مخلوق و آفريده نبود و پروردگارى داشت در زمانى كه هيچ پروريده نبود كه قابل تربيت باشد و معبوديت داشت در اوانى كه هيچ عبادتكننده نبود كه عبادت كند و پروردگار ما را چنين وصف بايد نمود و آن جناب بالاتر است از آنچه وصفكنندگان او را وصف ميكنند.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى اللَّه عنه» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد ما را على بن عباس گفت كه حديث كرد ما را حسن بن محبوب از حماد بن عمرو نصيبى كه گفت حضرت جعفر بن محمد ٧ را از توحيد خدا سؤال كردم فرمود يكيست كه پناه نيازمندان است و ازلى كه هميشه بوده و صمدى و بىنيازى كه او را سايه و روحى نيست كه او را نگاه دارد و آن جناب چيزها را بسايها و روحهاى آنها نگاه ميدارد عارف است بمجهول و معروف است در نزد هر جاهل و منسوب است بسوى انفراد و تنهائى نه خلق او در اويند و نه او در خلق خود است و بحس در نيايد و جسته نشود و ديدها او را در نيابد بلند شد و نزديك گرديد و نزديك شد و دور گرديد و نافرمانى شد و آمرزيد و فرمان بردارى شد و شكرگزارى كرد بعطاى جزاى آن و زمينش گرداگرد او را فرا نگيرد و آسمانهايش او را بر ندارد و بدرستى كه او بردارنده چيزها است بتوانائى خويش منسوب است بسوى دوام و هميشگى نه فراموشى دارد و نه لهو و بيهوده كارى و نه