اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٢ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
در آنچه بحث و كاوش از آن را تكليف نكرده از ايشان رسوخ ناميده و رسوخ بمعنى استوار و ثابت و پا بر جاى بودنست پس بر اين اقتصار كن و عظمت خدا را بر اندازه عقلت اندازه مكن كه از جمله هلاكشوندگان خواهى بود.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد مرا على بن عباس گفت كه حديث كرد مرا جعفر بن محمد اشعرى از فتح بن يزيد جرجانى كه گفت بخدمت ابو الحسن حضرت امام رضا ٧ نوشتم و او را سؤال كردم از چيزى از توحيد خدا پس بخط مبارك خود بمن نوشت و جعفر گفت كه فتح آن نامه را بسوى من بيرون آورد و من آن را خواندم خط امام رضا ٧ كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سپاس و ستايش از براى خدا است كه ستايش را ببندگانش الهام فرموده و در دل ايشان انداخته تا بفهمند و ايشان را بر فطرت معرفت و شناخت ربوبيت و پروردگارى خويش آفريده كه اگر كسى ايشان را گمراه نكند و بر آنچه آفريده شدهاند واگذار او را بشناسند و التزام معرفتش نمايند آنكه بآفريدن خلائق يا بآفريدگان خويش بر وجود و هستيش رهنمائى نموده بحدوث خلقش بر ازليت و هميشگى خويش دلالت فرموده و بواسطه شباهت ايشان بيكديگر بر آنكه او را مانند و نظيرى نيست رهبرى كرده و بآيات و علاماتى كه قرار داده ايشان را بر قدرت و توانائى خود گواه گرفته آنكه ذات مقدسش از صفات زائده بر آن امتناع دارد و ديدنش از ديدها اباء و امتناء دارد و احاطه باو از خيالها سر باز ميزند چه چشمها او را نميتواند ديد و خيالها باو نميتواند رسيد هستى او را مدتى نيست كه تمام شود و بقاى او را غايتى نه كه بانجام رسد مشاعر و حواس او را فرو نگيرد و پردههاى جسمانى او را نپوشاند و پرده ميان او و آفريدگانش كه مانع ديدنست آنست كه ايشان را آفريده زيرا كه آن جناب از آنچه در ذاتهاى ايشان ممكن است امتناع فرموده و از براى آنكه ذاتهاى ايشان از آنچه ذاتش از اتصاف بآن اباء دارد امكان دارند و سرباز