اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٤ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
با بو سعيد معلم در نيشابور گفت كه حديث كرد ما را ابراهيم بن محمد بن سفيان گفت كه حديث كرد ما را على بن سلمه ليقى گفت كه حديث كرد ما را اسماعيل بن يحيى بن عبد اللَّه بن طلحة بن هجيم گفت كه حديث كرد ما را ابو سنان شيبانى سعيد بن سنان از ضحاك از نزال بن سبره كه گفت يكى از يهود بخدمت على بن ابى طالب ٧ آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين پروردگار ما در چه زمان بوده راوى ميگويد كه على ٧ به آن يهودى فرمود جز اين نيست كه گفته مىشود كه در چه زمان بوده از براى چيزى كه نبوده و بعد از آن بوده يعنى اين سخن را در باب كسى ميگويند كه حادث باشد نه قديم و پروردگار ما است كه بوده و ميباشد و خواهد بود بىبودنى كه حادث باشد و بىچگونگى بوده كه تحقيق يابد و از نو پيدا شود و هميشه بوده بىهميشگى و بدون چونى كه باشد و آن جناب كثير الخير و از اينها برتر است او را پيشى نيست و او پيش از پيش است بىپيشى و بىآخر و بىپايان آخر و بىآخرى كه تا آن آخر باشد و مراد اين است كه بىآنكه آخرى داشته باشد از طرف ازل و بىآخرى كه بآخر رسد از طرف ابد همه آخرها از او بريده شده پس او آخر هر آخرى است.
خبر داد مرا ابو العباس فضل بن فضل بن عباس كندى آنچه آن را بمن اجازه داد در همدان در سال سيصد و پنجاه و چهارم گفت كه حديث كرد ما را محمد بن سهل يعنى عطار بغدادى از روى لفظ و سخن از دهان بيرون انداختن از كتاب و نوشته خويش در سال سيصد و پنجم گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن محمد با وى گفت كه حديث كرد مرا عمارة بن زيد گفت كه حديث كرد مرا عبيد اللَّه بن علاء گفت كه حديث كرد مرا صالح بن سبيع از عمرو بن محمد بن صعصعة بن صوحان كه گفت حديث كرد مرا پدرم از أبو المعتمر مسلم بن اوس كه گفت در جامع كوفه در مجلس على ٧ حاضر بودم كه مردى زرد رنگ بسوى حضرت برخاست و گويا كه آن مرد از توبهكنندگان و نيكوكاران يا از جمله يهوديان اهل يمن بود پس عرض نمود كه يا امير المؤمنين آفريدگار خود را از براى ما وصف كن و او را از براى ما چنان نعت فرما كه گويا ما او را ميبينيم و بسويش مينگريم على ٧ پروردگارش را تسبيح نمود و آن جناب عز و جل را تعظيم