اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٣ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
توحيد در مگذر از آنچه خداى تعالى آن را در كتاب خود ذكر فرموده كه هلاك ميشوى و بدان كه خداى تبارك و تعالى يكتائى است يگانه كه پناه نيازمندان است كسى را نزاد تا ارث دهد و كسى او را نزاد تا با او مشاركت كند و زن و فرزند و شريكى را فرا نگرفته و نيز بدان كه او زندهاى است كه نميميرد و توانائى كه در نميماند و غالبى كه مغلوب نميشود و بردبارى كه شتاب نميكند و دائمى كه هلاك و نابود نميگردد و باقى كه فانى نميشود و ثابتى كه زوال ندارد و بىنيازى كه محتاج نمى- شود و عزيزى كه خوار و ذليل نميشود و دانائى كه نادانى ندارد و عادلى كه ستم نميكند و بخشنده كه بخل نميكند و نيز بدان كه عقلها او را اندازه نميكند و خيالها بر او واقع نميشوند و اندازهها بر او احاطه نمينمايند و جايى او را فرو نميگيرد لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ يعنى ديدها و خيالها او را در نيابند و او خيالها را دريابد و اوست رسنده بدقائق چيزها كه بهمه اسرار خلائق آگاه است و دانا است بتدابير و مصالح ايشان و همه افعال و اقوال ايشان را ميداند لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ يعنى همچو او چيزى نيست و مانند صفت او صفتى نه و او است شنواى بينا كه آنچه شنيدنى باشد بشنود و آنچه ديدنى باشد ببيند ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا يعنى نميباشد و واقع نميشود از راز گفتن سه كس مگر آنكه خدا چهارم ايشان است و نه راز گفتن پنج كس مگر آنكه او ششم ايشان است و نه پستتر و كمتر از اين كه دو باشد يا چهار و نه بيشتر از اين كه از شش است تا آنچه نهايت ندارد مگر آنكه او با ايشان است در هر جا كه باشند از اقطار آسمانها و نواحى زمين يعنى علم آن جناب رفيق آنها است و محيط و مطلع بر ايشان نه باعتبار ذات مقدس و او است اول كه پيش از او چيزى نيست و آنكه بعد از او چيزى نه و اوست كه قديم است و آنچه غير او است محدث و موجود است كه خدا آن را پديد آورده و مخلوقى كه آفريده شده و او برتر است از صفات آفريدگان برترى بزرگ حديث كرد ما را ابو سعيد محمد بن فضل بن محمد بن اسحق مذكر كه معروف بود