اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٧٦ - «باب سى و ششم» در رد بر ثنويه و زنادقه
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را ابو القاسم علوى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن گفت كه حديث كرد مرا ابراهيم بن هاشم قمى گفت كه حديث كرد ما را عباس بن عمر و فقيمى از هشام بن حكم در حديث زنديقى كه بخدمت حضرت صادق ٧ آمد و از جمله قول آن حضرت ٧ كه باو فرمود اين بود كه آنچه تو ميگوئى كه خدايان دواند خالى از اين نباشد كه يا هر دو قديم باشند و قوت داشته باشند بر هر فعلى كه اراده آن كنند و خواهند كه در آن تنها باشند كه هر يك از ايشان ديگرى را مدخليت ندهد يا هر دو ضعيف باشند كه هيچ يك از ايشان بتنهائى قدرت بر آن نداشته باشد و اراده آن نداشته باشد و هر يك قوت و قدرت بر بعضى از كارها داشته باشد يا يكى از اين دو قوى و ديگرى ضعيف باشد پس اگر هر دو قوى باشند چرا هر يك از اين دو خدا صاحب خود را كه آن ديگر است دفع نميكند و بتدبير عالم متفرد و تنها نميشود چه خواهش غلبه و استعلاء در هر صاحب قوتى مركوز است و بقدر قوت و قدرت خويش آن را بعمل مىآورد و اين امر نفى هر دو را لازم دارد زيرا كه ممكن است كه اراده هر يك بنفى ديگرى تعلق گيرد و اگر گمان كنى كه يكى از ايشان قوى و ديگرى ضعيف است ثابت شود كه خدا يكيست چنان كه ما ميگوئيم بجهت عجز و درماندگى كه ظاهر و آشكار است در دويم چه آن محتاجست بقوى زيرا كه قوى وجودش از آن اقوى است و ضعيف وجود متصور نميشود مگر بجواز خالى بودن ماهيست از وجود پس اگر بگوئى كه ايشان دو خدايند خالى از اين نباشد كه يا هر دو از هر جهت و هر وجه با هم اتفاق داشته باشند يعنى در حقيقت كه ما به الامتياز و آنچه موجب جدائى ايشان از يك ديگر مىشود در ميانه ايشان نباشد و اين مستلزم نفى تعدد است چنان كه بيايد يا هر دو از هر جهتى با هم افتراق و اختلاف داشته باشند و ما چون خلق را منتظم ديديم و ديدم كه انتظارم و ترتيب نيكى دارند و چرخ را ديديم كه روانست و ميگردد و اختلاف شب و روز و آفتاب و ماه را ديديم صحت امر و تدبير عالم و ايتلاف و تناسب امر بر اين دلالت كرد كه مدبر عالم يكيست بعد از آن بر تو لازم آيد اگر دو خدا را ادعاء كنى كه سه خدا باشند چه چاره نيست