اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٥٦ - باب شصت و دويم در تعريف و بيان و حجت و هدايت
كه خود معرفت بهمرسانند پيش از آنكه ايشان را شناسا گرداند و خلق خدا را بر خدا حق شناسانيدنست كه ايشان را شناسا گرداند و خدا را بر خلق آن حق است كه چون ايشان را شناسا گرداند از او قبول كنند پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر حميرى از احمد بن محمد بن عيسى از حجال از ثعلبة بن ميمون از عبد الاعلى بن اعين كه گفت از حضرت صادق ٧ سؤال كردم از كسى كه چيزى را نمىشناسد و هيچ نميداند آيا بر او چيزى هست فرمودند حديث كرد ما را احمد بن محمد بن يحيى عطار (رضى اللَّه عنه) از احمد بن محمد بن عيسى از ابن فضال از داود بن فرقد از أبو الحسن ذكريا بن يحيى از حضرت صادق ٧ كه فرمود آنچه خدا دانش آن را از بندگان پوشيده از ايشان برداشته شده و در آن تكليفى ندارند.
حديث كرد ما را على بن احمد بن عبد اللَّه بن احمد بن ابى عبد اللَّه از پدرش از جدش احمد بن ابى عبد اللَّه از على بن حكم از ابان احمر از حمزة بن طيار از حضرت صادق ٧ كه گفت آن حضرت بمن فرمود كه بنويس پس بقلم من داد يعنى آن حضرت فرمود و من نوشتم كه از قول و اعتقاد ما آنست كه خداى عز و جل بر بندگان حجت مىآورد بآنچه ايشان را آورده و عطاء فرموده و بايشان شناسانيده پس رسولى را بسوى ايشان فرستاد و كتاب خويش را بر او فرود آورد و در آن امر و نهى فرمود امر فرمود در آن بنماز و روزه بعد از آن رسول خدا بخواب رفت و نمازش قضاء شد پس خدا فرمود كه من تو را بخواب كردم و من تو را بيدار كردم پس برو نماز كن تا مردم بدانند كه چون چنين امرى بايشان برسد ايشان را چه بايد كرد و امر چنان نيست كه ايشان ميگويند هر گاه كسى بخوابد و نمازش قضاء شود هلاك شده و همچنين روزه كه من تو را بيمار ميكنم و من تو را تندرست ميگردانم و چون تو را از بيمارى شفاء دادم آن را قضاء كن بعد از آن حضرت صادق ٧ فرمود و همچنين هر گاه نظر كنى در همه چيزها كسى را در تنگى نيابى و نيابى كسى را مگر آنكه خدا را بر او حجت است و خدا را در باب او مشيت و نميگويم كه ايشان آنچه ميخواهند ميكنند بعد از آن فرمود بدرستى كه خدا راه راست مينمايد