اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٢٤ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
و افتراق و جا گرفتن در جايى نه جاى ديگر زيرا كه همه اينها محدث و موجود است كه كسى اينها را احداث كرده و مخلوق و عاجز و ضعيف است از همه جهات و دليل بر موجد و محدثى كه آن را احداث كرده و صانعى كه آن را ساخته و قادر قوى كه پاكست از معنيهاى آنها و بچيزى از آنها نميماند زيرا كه آنها از همه جهاتى كه دارند دلالت ميكنند بر صانعى كه آنها را ساخته و محدثى كه آنها را احداث كرده و بر همه آنچه از آنها پنهان باشد از اشتباه و امثال آنها واجب گردانيدهاند كه رهنما باشند بر صانعى كه آنها را ساخته و خدا برتر است از اين برترى بزرگ.
«عدل» عدل معنيش حكم بعدل و حق است و خدا باين نام ناميده شده از روى توسع و مجاز زيرا كه عدل مصدر است و مراد از آن اسم فاعل است يعنى عادل و عدل از مردمان كسى است كه گفتار و كردار و حكمش پسنديده است.
«عفو» عفو نامى است مشتق از عفو و بر وزن فعول است و عفو محو و پاك نمودن و ناپيدا كردن نشانه است گفته مىشود كه عفا الشيء هر گاه آن چيز ناپيدا شود و برود و كهنه گردد و گفته مىشود كه عفوته انا هر گاه تو آن را محو و ناپيدا كنى و مراد اينست كه عفو لازم و متعدى هر دو آمده و ترجمه فقره اول آنكه آن چيز كهنه شد و ترجمه فقره دويم آنكه من آنها را كهنه كردم و از اين است قول خداى عز و جل عَفَا اللَّهُ عَنْكَ يعنى محو كرد خدا را از تو دستورى دادنت ايشان را.
«غفور» غفور نامى است مشتق از مغفرت و آن جناب غافر و غفار است و اصل آن در لغت تغطيه و پوشيدن است ميگوئى كه غفرت الشيء هر گاه آن را بپوشانى و گفته مىشود كه هذا اغفر من هذا يعنى اين پوشندهتر از اين است و غفر پشم و خز بفتح عين و سكون و فاء آن چيزيست كه در بالاى جامه از پشم خز بر بر آمده باشد چون زئبر و زئبر بكسر اول و سيم ريشه و تار جامه است كه از جامه بيرون آمده باشد و آن را غفر بفتح غين و سكون فاء مينامند زيرا كه آن جامه را پوشيده و سپر يعنى خود را مغفر بكسر ميم ميگويند زيرا كه آن سر را ميپوشد و غفور آنست كه بندهاش را برحمت خود