اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٠ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
است راحت بتعب و سختى بناز و نعمت و بدى كه بعد از آن بهشت است بدى نيست و خوبى كه بعد از آن آتش دوزخ است خوبى نيست و هر نعمتى غير از بهشت كوچك شمرده شده و هر زحمتى غير از آتش دوزخ عافيت و سلامتى است.
حديث كرد ما را تميم بن عبد الله بن تميم قريشى «رضى» گفت كه حديث كرد مرا پدرم از حمدان بن سليمان نيشابورى از على بن محمد بن جهم كه گفت در مجلس مأمون حاضر شدم و على بن موسى الرضا ٧ در نزد او بود پس مأمون بآن حضرت گفت كه يا ابن رسول الله آيا از گفتار تو اين نيست كه پيغمبران خدا معصوماند فرمود بلى راوى ميگويد كه پس آن حضرت را از چند آيه از قرآن سؤال نمود و در ميان آنچه او را سؤال كرد اين بود كه بحضرت گفت مرا خبر ده از شرح قول خداى عز و جل در باب ابراهيم فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي يعنى پس چون درآمد بر او شب و تاريكى همه زمين را پوشيد ستاره درخشانى را ديد گفت كه اين پروردگار من است حضرت امام رضا ٧ فرمود كه ابراهيم ٧ بسوى سه قسم از مردم واقع شد يك قسم ناهيد را مىپرستيدند و قسمى ماه را مىپرستيدند و قسمى ديگر آفتاب را پرستش مينمودند و اين در هنگامى بود كه از غارى كه در آن پنهان شده بود بيرون آمده بود پس چون شب بر او در آمد و تاريكى او را پوشيد و ستاره ناهيد را ديد گفت كه اين پروردگار من است بروجه انكار و استخبار يعنى طلب و خبر و آگاهى كه او را به حقيقت آن خبر دهند نه بر وجه اقرار و اخبار پس آن هنگام كه آن ستاره فرو رفت و غروب نمود گفت كه من فروروندگان را دوست نميدارم زيرا كه فرو رفتن از صفات چيزى است كه حادث شده و ديگرى او را پديد آورده نه از صفات قديم كه هميشه بوده بىآنكه كسى او را بوجود آورده باشد پس آن هنگام كه ماه را ديد بر آينده و در حالى كه در طلوع آغاز نموده بود گفت كه اين پروردگار من است بر وجه انكار و استخبار پس آن هنگام كه فرو رفت و روى بغروب نهاد كه از دائره نصف النهار بجانب مغرب ميل كرد گفت هر آينه اگر پروردگارم مرا هدايت نكند و بر وجه لطف و توفيق راه راست بمن ننمايد البته از گروه گمراهان خواهم بود پس آن هنگام كه صبح كرد و