اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٨ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
مگر خداى تنها كه او را شريكى نيست تا آنكه وحدانيت و يگانگى از برايش خالص و پاكيزه شد و ربوبيت از برايش صافى و بىكدورت گرديد و خدا بتوحيد حجتش را اظهار نمود و با سلام درجهاش را بلند فرمود و خداى عز و جل از براى پيغمبرش برگزيد آنچه را كه در نزد او است از آسايش و پله و پايه و وسيله كه درجه او است و در احاديث شرح و بيان آن شده و اهل لغت گفتهاند كه وسيله دست آويز است و نزديكى و هر چه بسبب آن بچيزى نزديكى جويند و خدا صلوات فرستد بر محمد و آل آن حضرت كه پاكانند.
حديث كرد ما را محمد بن محمد بن عصام كلينى رحمه الله گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب كلينى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن على بن معن گفت كه حديث كرد ما را محمد بن على بن عاتكه از حسين بن نظر فهرى از عمرو اوزاعى از عمرو بن شمر از جابر بن يزيد جعفى از حضرت ابو جعفر محمد بن على باقر از پدرش از جدش : كه فرمود امير المؤمنين ٧ هفت روز بعد از وفات پيغمبر ٦ در خطبه كه آن را خواند و آن در هنگامى بود كه از جمع قرآن فارغ شده بود فرمود كه حمد از براى خدائى كه خيالها را عاجز گردانيده از آنكه بيابند مگر هستى و وجود او را و عقلها را منع كرده از آنكه ذاتش را تخيل كنند بجهت امتناع آن از شباهت و شكل بلكه او همانست كه در ذاتش تفاوت نكرده و در كمالش بمجزى شدن عدد متبعض نشده از چيزها مفارقت نموده نه بطور اختلاف مكانها و در آنها تمكن بهم رسانيده و جا گرفته نه بوضع ممازجت و آميزش و آنها را دانسته نه بواسطه ادات و آلت كه دانش نميباشد مگر بآن و ميان او و ميان معلومش علمى غير از آن جناب نيست اگر گفته شود كه بود بنا بر ازليت و تأويل هميشگى هستى است و اگر گفته شود كه زائل و برطرف نشد بنا بر تأويل نبودن نيستى است و پاك و منزه است آن جناب و برتر از گفتار كسى كه جز او را پرستيده و خدائى را غير از او فرا گرفته برترى بزرگ ستايش ميكنم او را بستايشى كه آن را از براى آفريدگانش پسنديده و قبول آن را بر خود واجب گردانيده و شهادت ميدهم كه نيست خدائى مگر خدا در حالى كه تنها