اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٣٦ - «باب يازدهم» در بيان صفات ذات و صفات افعال
شمر از جابر از حضرت باقر ٧ كه فرمود خداى تبارك و تعالى بود و چيزى غير از او نبود و نورى بود كه ظلمتى در آن نبود و راستگوئى كه دروغى در آن نبود و عالمى كه جهلى در آن نبود و زنده كه مرگى در آن نبود و آن جناب امروز همچنين است و هميشه همچنين خواهد بود.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از محمد بن اورمه كه گفت حديث كرد ما را يحيى بن ابى يحيى از عبد الله بن صلت از عبد الأعلى از عبد صالح يعنى حضرت موسى بن جعفر ٨ كه فرمود بدرستى كه خدا كه خدائى غير از او نيست زنده بود بدون چون و چگونگى و كو و كجا و در چيزى نبود و بر چيزى نبود و از براى بودن يا جاى بودنش مكانى را اختراع نفرمود و بعد از آنكه چيزها را بعرصه وجود آورد قوى نشد و چيزى كه موجود مىشود باو شباهت ندارد و از قدرت بر ملك پيش از ايجاد آن خالى نبود و بعد از بردن آن از قدرت خالى نخواهد بود و آن جناب عز و جل خداى زنده بود بىزندگى حادثى كه زائد بر ذات مقدسش باشد و پادشاه بوده پيش از آنكه چيزى را ايجاد كند و مالك بوده بعد از آنكه آن را ايجاد فرموده و خدا را حد و تعريفى نيست و بچيزى شناخته نميشود كه باو شباهت داشته باشد چه او را شبيهى نيست و بجهت طول بقاء و ماندن پير نميشود و از براى دعوت چيزى بيهوش نميگردد و همه چيزها بجهت ترس او از هوش ميروند پس خدا زنده بود بىزندگى كه حادث باشد و بىبودنى كه بوصف در آيد و بىچگونگى كه محدود و معلوم باشد و بىكو و كجائى كه موقوف باشد و بىمكانى كه ساكن باشد بلكه زنده ايست بخودى خود و پادشاهى كه هميشه او را قدرت بوده آنچه را كه خواسته بخواست و قدرت خويش در آن هنگام كه خواسته ايجاد فرموده اولى بود بىچگونگى و آخرى خواهد بود بىكجا كجا يعنى بىمكانى كه از آن سؤال شود و هر چيزى فانى و نيستشونده است مگر ذات او و او راست آفريدن همه مخلوقات و مكونات و امر نافذ كه مقرون بمصلحت است بزرگست خدا كه پروردگار عالميانست حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد