اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٦٩ - «باب بيست و پنجم» در معنى قول خداى عز و جل و قالت اليهود يد الله مغلولة غلت أيديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان
«باب بيست و چهارم» در بيان معنى چشم و گوش و زبان خدا
پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از فضالة بن ايوب از ابان بن عثمان از محمد بن مسلم كه گفت شنيدم از حضرت صادق ٧ كه ميفرمود بدرستى كه خداى عز و جل را خلقى است كه ايشان را از نور و رحمت خود آفريده از رحمتش بجهت رحمتش پس ايشان چشم نگران خدايند و گوش شنواى او و زبان گويايش در آفريدگانش باذن خويش و امينان او بر آنچه فرو فرستاده از محو كردن بدى يا ترسانيد يا حجت و برهان پس گناهان را بايشان محو و نابود ميكند و ظلم را بايشان باز ميدارد و رحمت را بايشان فرود ميارد و بايشان مرده را زنده ميگرداند و بايشان زنده را ميميراند و خلق خود را بايشان امتحان ميفرمايد و بايشان در ميان خلقش بحكم خويش حكم ميكند من عرض كردم كه فداى تو گردم اين گروه كيانند فرمود كه اوصياء :اند.
«باب بيست و پنجم» در معنى قول خداى عز و جل وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ
يعنى و گفتند يهود كه دست خدا بسته شده يعنى از عطاء و مراد آنكه آن جناب بخيل است و چيزى بما نميدهد و روزى را بر ما تنگ ميسازد بسته باد دستهاى ايشان يعنى از خير يا هميشه خوار و حقير و عاجز و فقير باشند و لعنت بر ايشان باد بآنچه گفتند