اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٧١ - «باب سيم» در بيان معنى واحد و توحيد و موحد
عمران دقاق «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب كلينى از على بن محمد و محمد بن حسن هر دو از سهل بن زياد از ابو هاشم جعفرى كه گفت از امام محمد تقى ٧ سؤال كردم كه معنى واحد چيست فرمود كسى كه باجتماع زبانها بر او بيگانگى است چنان كه خداى عز و جل فرموده كه وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ و در بعضى از نسخ بجاى من خلقهم من خلق السموات و الارض است يعنى و هر آينه اگر سؤال كنى ايشان را يعنى از كافران بپرسى كه كى ايشان را يا آسمانها و زمين را آفريده البته خواهند گفت خدا.
حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن اسحق طالقانى «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن سعيد بن يحيى يزورى گفت كه حديث كرد ما را ابراهيم بن هيثم بلدى گفت كه حديث كرد ما را پدرم از معافى بن عمران از اسرائيل از مقدام بن شريح بن هانى از پدرش كه گفت در روز جنگ جمل يكى از باديهنشينان بسوى امير المؤمنين ٧ برخاست و عرض كرد كه يا امير المؤمنين آيا ميگوئى كه خدا يكيست پس مردم بر او حمله كردند و اعتراض نمودند و گفتند كه اى اعرابى آيا نمىبينى آنچه را كه امير المؤمنين در آنست از پريشانى دل و پراكندگى حواس امير المؤمنين ٧ فرمود كه او را واگذاريد و باو كار مداريد پس بدرستى كه آنچه اعرابى ميخواهد همانست كه ما آن را از اين گروه ميخواهيم و اين جنگ و جدال بر سر اين مقال است.
پس فرمود كه اى اعرابى بدرستى كه قول در اينكه خدا يكيست بر چهار قسم است دو وجه از آنها بر خداى عز و جل روا نباشد و دو وجه در او ثابت است اما آن دو وجه كه بر او روا نيست گفتار گوينده است كه ميگويد يكى و از اين باب اعداد را صد ميكند يعنى يكمين چه آن دلالت بر اين دارد كه دويمى هست كه او يكمين آنست اينك چيزى است كه روا نيست زيرا كه آنچه در ديمى از برايش نيست در باب اعداد داخل مىشود آيا نمىبينى كه كافر شده آنكه گفته كه آن جناب يكى از سه خدا است يعنى فرقه از نصارى كه خدا و عيسى و مريم را هر سه خدا ميدانند چنان كه قرآن مجيد بآن ناطق است كه لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ و معنى ديگر قول قائل است كه او يكى