اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٦٥ - «باب چهل و ششم» در بيان معنى قول خداى عز و جل الرحمن على العرش استوى
خداى عز و جل از چيزى يا در چيزى يا بر چيزيست.
حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» از عمويش، محمد بن ابى القاسم از احمد بن ابى عبد اللَّه از پدرش از محمد بن سنان از مفضل بن عمر از حضرت صادق ٧ كه فرمود هر كه گمان كند كه خدا از چيزيست يا در چيزى بحقيقت كه شرك آورده بعد از آن فرموده كه هر كه گمان كند كه خدا از چيزيست او را حادث قرار داده و هر كه گمان كند كه خدا در چيزيست او را محصور گمان كرده و هر كه گمان كند كه خدا بر بالاى چيزيست او را محمول ساخته مترجم گويد كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه فرقه مشبهه متعلق ميشوند بقول خداى عز و جل إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً يعنى بدرستى كه پروردگار شما خدائى است كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز پس قرار گرفت بر عرش در ميكشد شب را در روز يعنى مىپوشد تاريكى شب را بروشنى روز و بعكس ميجويد شب روز را و در پى آن در مىآيد در حالى كه شتابنده است و ايشان را درين قول حجتى نيست زيرا كه خداى عز و جل بقول خويش ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ اين را قصد فرمود كه يعنى پس عرش را بسوى زبر آسمانها نقل فرمود و حال آنكه آن جناب بر عرش مستولى و آن را مالك بود پس قول خداى عز و جل يعنى ثم كه بمعنى پس باشد جز اين نيست كه آن از براى برداشتن عرش است بسوى مكانى كه عرش در آنست و نقل كردن آن بجهت استواء و جائز نيست كه معنى قول آن جناب استوى استولى باشد زيرا كه استيلا خداى تبارك و تعالى بر ملك و بر هر چيزها امر حادثى نيست بلكه پيوسته هر چيزى را مالك و بر هر چيزى مستولى بوده و جز اين نيست كه خداى عز و جل استواء را بعد از قول خويش كه ثم باشد ذكر كرده و حال آنكه آن جناب رفع و داشتن را قصد دارد از روى مجاز و اين چون قول او است كه وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ يعنى و هر آينه مىآزمائيم شما را تا بدانيم جهادكنندگان از شما و صبركنندگان را پس نعلم را كه بمعنى بدانيم باشد با قول خويش حتى كه بمعنى تاء است ذكر كرده و آن جناب