اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٤ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
از پدرش على بن الحسين از پدرش حضرت امام حسين : كه فرمود امير المؤمنين فرمود كه جسم را شش حال است تندرستى و بيمارى و مردن و زندگى و خواب و بيدارى و همچنين روح پس زندگيش دانستن آن و مردنش ندانستن آن و بيماريش شك آن و تندرستيش يقين آن و خوابش غفلت آن و بيداريش حفظ آنست و از جمله دليل بر آنكه اجسام و مخلوقند و محدث آنست كه اجسام خالى از اين نيستند كه يا مجتمع باشد يا مفترق يا متحرك يا ساكن و اجتماع و افتراق و حركت و سكون محدث و مخلوقاند پس دانستيم كه جسم محدث و مخلوق است بجهت حدوث آنچه از آن جدا نميشود و بر آن تقدم ندارد و اگر گوينده بگويد كه چرا گفتيد كه اجتماع و افتراق دو معنىاند و همچنين حركت و سكون تا آنكه پنداشتيد كه جسم از اينها خالى نباشد باو گفته شود كه دليل بر آن اين است كه ما جسم را مييابيم كه مجتمع مىشود بعد از آنكه مفترق بوده و حال آنكه روا بود كه مفترق باقى بماند پس اگر چنان نبود كه معينى حادث شده باشد چنان بود كه باينكه مجتمع گردد اولى نبود از اينكه مفترق باقى بماند بر آنچه بر آن بود زيرا كه آن در اين وقت خود را احداث نكرده تا آنكه بحدوث نفسش آنچه مجتمع گرديده موجود شود و در اين وقت باطل نشده تا آنكه بجهت بطلانش موجود شود و روا نباشد كه معنى آنچه مجتمع گرديده بجهت بطلان آن باشد آيا نمىبينى كه اگر چنان باشد كه مجتمع نگردد مگر بجهت بطلان معينى و مفترق نگردد مگر بجهت بطلان معينى ديگر هر آينه واجب باشد كه در يك حالت مجتمع و مفترق گردد مگر بجهت بطلان هر دو معنى و آنكه هر چيزى كه خالى از اين باشد كه در آن معينى باشد مجتمع و مفترق باشد تا آنكه واجب ميبود كه عرضها مجتمع و مفترق باشند زيرا كه آنها از اين معينها خالى باشند و بطلان اين ظاهر شد علاوه بر آنكه آن مجتمع نبوده مگر بجهت حدوث معينى و مفترق نبوده مگر بجهت حدوث معينى ديگر و همچنين قول در حركت و سكون و سائر عرضها پس اگر بگويد كه هر گاه بگوئيد كه مجتمع مجتمع نميگردد مگر بجهت وجود اجتماع و مفترق نميشود مگر