اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٢ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
را بر گردانيدند و مرد خدا او را رحمت نكند.
«مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه از جمله دلائل بر حدوث اجسام آنست كه ما نفسهاى خود و سائر اجسام عالم را چنان يافتيم كه جدا نباشند از آنچه در انها حادث مىشود از زيادتى و نقصان و بر آنها روان مىشود از صنعت و تدبير و بنوبت بر آنها وارد مىشود از صورتها و هيئتها و بالبديهه دانستهايم كه ما آنها را نساختهايم و نه كسى كه از جنس مادر مثل حال ما است آنها را ساخته و در هيچ عقلى روا نباشد و در وهم و خيالى تصور نشود كه آنچه از حوادث جدا نباشد و آنها را پيشى نگرفته باشد قديم باشد و نه آنكه اين چيزها بر آنچه ما آنها را بر آن مشاهده ميكنيم از تدبير و آنچه آن را بچشم سر در اينها مىبينيم از اختلاف تقدير موجود شود نه از صانعى يا حادث شود نه بمدبرى و اگر روا باشد كه عالم با آنچه در آنست از استوارى صنعت و تعلق و در آويختگى بعضى از آن به بعضى و حاجت بعضى از آن ببعض ديگر نه بصانعى باشد كه آن را ساخته باشد و حادث شود نه بموجودى كه آن را ايجاد فرموده باشد هر آينه آنچه پستتر از آن باشد از احكام و استوارى سزاوارتر باشد بجواز و اولى بتصور و امكان و بر اين وضع وجود نوشته كه نويسنده از برايش نيست و خانه ساخته كه سازنده ندارد و صورت محكمه كه نگارنده ندارد روا ميبود و در قياس ممكن بود كه كشتى بر استوارتر نظمى مركب و بهم آميخته شود و بر محكمتر صنعى اجتماع كند نه بصانعى كه آن را ساخته يا بجامعى كه آن را فراهم آورده باشد و چون ارتكاب و اجازه اين امر بيرون رفتن از نهايت و عقول بود اول مثل اين خواهد بود بلكه غير از آنچه ما ذكر كرديم در عالم و آنچه در آنست از ذكر افلاك آن و اختلاف اوقات و آفتاب و ماه و طلوع و غروب آنها و آمدن سرما و گرما در اوقات آنها و اختلاف و اختلاف ميوهها و نوع بنوع بودن درختها و آمدن آنچه بآن احتياج مىشود از اينها در هنگام و وقت آن سختتر مكابره و روشنتر معانده ايست و اين مطلب واضح و روشن است و الحمد اللَّه و بعضى از اهل توحيد و معرفت را از دليل بر حدوث اجسام سؤال كردم گفت كه دليل بر حدوث اجسام آنست كه آنها در وجود خويش خالى