اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠ - «باب اول» در بيان ثواب موحدان و عارفان
پس خداى تبارك و تعالى ميفرمايد كه اى ساكنان آسمانهاى من گواه باشيد كه من گوينده آن را آمرزيدم و بهمين اسناد فرمود كه رسول خدا ٦ فرمود كه هر كه «در ساعتى از شب يا روز لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ بگويد آنچه در نامه عملش باشد از بديها محو و نابود شود».
حديث كرد ما را ابو الحسين محمد بن على بن شاه فقيه در مرو رود گفت كه حديث كرد ما را ابو بكر محمد بن عبد اللَّه نيشابورى گفت حديث كرد ما را ابو القاسم عبد اللَّه بن احمد بن عباس طائى در بصره گفت كه حديث كرد مرا پدرم در سال دويست و شصتم گفت كه حديث فرمود مرا على بن موسى الرضا ٧ در سال صد و شصت و چهارم و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم موسى بن جعفر ٧ و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم جعفر بن محمد فرمود كه حديث كرد مرا پدرم محمد بن على، فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن الحسين و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم حسين بن على و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن ابى طالب و فرمود كه رسول خدا ٦ فرمود كه «خداى جل جلاله ميفرمايد كه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حصار من است پس هر كه در آن داخل شود از عذاب من ايمن باشد».
حديث كرد ما را ابو سعيد محمد بن فضل بن محمد بن اسحق مذكى نيشابورى در نيشابور گفت كه حديث كرد مرا ابو على حسن بن على خزرجى انصارى سعدى گفت كه حديث كرد مرا عبد السلام بن صالح ابو الصلت هروى گفت كه با حضرت على بن موسى الرضا ٧ بودم در هنگامى كه از نيشابور كوچ فرمود و آن حضرت بر استر شهباء خود سوار بود ناگاه ديدم كه محمد بن رافع و احمد بن حرب و يحيى بن يحيى و اسحق بن راهويه و چند نفر از اهل علم در منزلگاه بلجام استرش آويختهاند و عرض كردند كه بحق پدرانت كه پاكان و پاكيزگانند كه ما را حديث فرما بحديثى كه آن را از پدرت شنيدهاى پس حضرت سرش را از هودج بيرون كرد و ردائى از خز پوشيده بود كه دو رو داشت و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم عبد صالح يعنى بنده شايسته خدا حضرت موسى بن جعفر و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم حضرت صادق جعفر بن محمد ٧ و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم ابو جعفر حضرت محمد بن على