اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٨٦ - «باب سى و ششم» در رد بر ثنويه و زنادقه
كه خدا خلق خود را بآن پرستش خواسته تا آنكه فرمان بردارى ايشان را در باب آمدن آن آزمايش و امتحان فرمايد پس ايشان را بر تعظيم و زيارت آن ترغيب و تحريص نموده و آن را جاى پيغمبران و قبله از براى نمازگزارندگان از برايش گردانيده پس آن شعبه ايست از خوشنودى او و راهى كه بسوى آمرزشش ميرساند و اين خانه منصوب است بوضعى كه كمالش برابر است و بلندى و پستى ندارد و موضع اجتماع عظمت و جلال است خدا آن را دو هزار سال پيش از پهن كردن زمين آفريده و سزاوارتر كسى كه فرمان بردارى شود در آنچه فرموده و مردم باز ايستند از آنچه نهى و زجر نموده خدا است كه موجود جانها و صورتها است ابن ابى العوجاء عرض كرد كه يا ابا عبد اللَّه خدا را ياد نمودى و حواله كردى بر غائب كه ناپيدا است حضرت صادق ٧ فرمود كه واى بر تو چگونه غائب باشد كسى كه با خلق خود در همه جا حاضر است و بايشان نزديكتر است از رگ گردن و سخن ايشان را مىشنود و شخصيتهاى ايشان را مىبيند و رازهاى ايشان را مىشنود و جز اين كه مخلوق آنست كه چون از مكانى منتقل شود مكانى ديگر بان اشتغال بهمرساند و مكانى ديگر از آن خالى گردد و در مكانى كه بسوى آن منتقل شدهاند كه در مكانى كه پيش از اين در آن بوده چه حادث شده و چه روى داده اما خداى عظيم الشأن كه پادشاه جزاء دهنده است هيچ مكانى از او خالى نباشد و هيچ مكانى بواسطه او مشتغل نشود و بمكانى نزديكتر نباشد از خود بمكانى ديگر و كسى كه خدا او را با آيات محكم و برهانهاى روشن مبعوث گردانيده و بنصرتش او را تقويت داده و از براى رسانيدن پيغامهايش برگزيده گفتار او را باور داشتيم باينكه پروردگارش او را مبعوث گردانيده و با او سخن گفته پس ابن ابى العوجاء از پيش آن حضرت بر خواست و رفت و باصحاب خود گفت كه كى مرا در درياى اين مرد افكند و در روايت محمد بن حسن بن وليد «ره» چنين است كه كى مرا در درياى اين مرد افكند من از شما خواستم كه آتش پاره را از برايم طلب كنيد پس شما مرا بر بالاى آتش پاره افكنديد گفتند كه در مجلسش نبودى مگر حقير و كوچك گفت بدرستى كه او پسر كسى است كه سرهاى كسانى را كه مىبيند تراشيده «مترجم گويد» كه ظاهر اينست كه از اين حديث چيزى افتاده باشد چنان كه از