اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٩٥ - «باب هفتم» در بيان اينكه خداى تبارك و تعالى چيزيست
خويش بسوى ثابت نمودن مقصود از لفظ و آنكه او چيزيست كه موصوف است بحقيقت چيز بودن مگر آنكه آن جناب نه جسم است و نه صورت.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن خالد از پدرش از نضر بن سويد از يحيى حلبى از ابن مسكان از زراره كه گفت شنيدم از حضرت صادق ٧ كه ميفرمود خداى تبارك و تعالى از خلق خود خالى است و خلقش از او خالىاند و هر چه نام چيز بر آن واقع شود و آن را چه توان گفت غير از خداى عز و جل مخلوق است و خدا خالق هر چيزيست در ابتداء و بزرگوار و كثير الخير و برتر است آن خدائى كه چيزى مانند او نيست و مانند صفت او صفتى نه.
حديث كرد ما را حمزة بن محمد علوى رحمة اللَّه گفت كه خبر داد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از ابن ابى عمير از على بن عطيه از خيثمه از حضرت باقر ٧ كه فرمود خداى تبارك و تعالى از خلق خود خالى و خلقش از او خالىاند و هر چه اسم چيز بر آن واقع شود غير از خداى عز و جل مخلوق است و خداى تعالى خالق هر چيزيست.
حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از محمد بن عيسى از يونس بن عبد الرحمن از ابو المغراء و آن را مرفوع ساخته از حضرت باقر ٧ گفت كه آن حضرت فرمود كه خداى تبارك و تعالى از خلق خود خالى و خلقش از او خالىاند و هر چه اسم چيز بر آن واقع شود مخلوق است غير از خداى عز و جل.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن صفار از محمد بن عيسى بن عبيد از عبد الرحمن بن ابى نجران كه گفت از حضرت جواد ٧ سؤال كردم از توحيد و عرض كردم كه چيزى را توهم ميكنم و تصور مينمايم حضرت فرمود آرى او را چيزى توهم و تصور ميكنى در حالتى كه درك كنه ذاتش بادرك كلى بعقل نيست و بحدود عقلى يا حسى محدود و معين نميشود چه