اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٨ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
از براى محدث و مخلوق است و هر گاه اين امر همچنين باشد و محدث و مخلوق بآنچه از براى آنست از بهره در وجود و تقدم باشد قديم نباشد بلكه محدث و مخلوق باشد پس همچنين آنچه بآن در علتش مشاركت كند يا در وجود با آن برابر باشد و بر آن تقدم نداشته باشد واجب است كه محدث و مخلوق باشد پس اگر بگويد كه آيا چنان نيست كه جسم از اعراض خالى نباشد و واجب نباشد كه عرض باشد پس چه انكار كرديد كه از حوادث خالى نباشد و واجب نباشد كه محدث و مخلوق باشد باو گفته شود كه وصف كردن ما عرض را باينكه آن عرض است از صفات تقدم و تاخر نيست جز اين نيست كه آن اخبار از اجناس آنها است و جسم هر گاه بر آنها مقدم نباشد واجب نباشد كه از جنس آنها شود و از براى همين واجب نباشد كه جسم و هر چند كه بر اعراض تقدم نداشته باشد عرض باشد هر گاه با آنها مشاركت نكند در آنچه از براى آن اعراض اعراض باشند و وصف كردن ما قديم را كه آن قديم است اخبار از تقدم و وجود او است نه تا اولى يعنى بدون اول كه اول ندارد و وصف كردن ما محدث و مخلوق را به اينكه آن محدث و مخلوق است اخبار از بودن آنست تا غايت و نهايت و ابتداء و اولى و هر گاه اين امر همچنين باشد پس آنچه بر آن تقدم نداشته باشد از اجسام واجب است كه موجود باشد تا غايت و نهايتى زيرا كه روا نباشد كه موجود نه تا اولى چنان باشد كه به موجود تا اول و ابتدائى تقدم نداشته باشد و هر گاه اين امر همچنين باشد بحقيقت كه با محدث و مخلوق مشاركت نموده در آنچه بجهت آن محدث و مخلوق بوده و آن وجود و هستى آنست تا غايتى پس از براى همين واجب شد كه محدث و مخلوق باشد بجهت وجود آن تا غايت و نهايتى و همچنين است جواب و در سائر آنچه سؤال مىشود در اين باب از اين مسأله پس اگر گوينده بگويد كه چون ثابت شد كه جسم محدث و مخلوق است دليل بر اينكه محدث و خالقى دارد چيست باو گفته شود كه ما همه حوادث را متعلق و در آويخته بمحدث و مخلوق يافتيم پس اگر بگويد كه چرا گفتيد كه محدثات متعلق بمحدث و مخلوق نباشند مگر از آن حيثيت كه محدث و مخلوق باشند باو گفته شود كه زيرا كه آنها