اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤١٢ - باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزىها و نرخها و قدرتهاى معين
آنست كه در نزد آن خواهد آمد «مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه هر چه خداى عز و جل ما را از انتفاع بآن مكنت و دسترس دهد و از براى احدى منع ما را از آن قرار ندهد بحقيقت كه آن را بما روزى كرده و آن را روزى از براى ما گردانيده و هر چه خداى عز و جل ما را از انتفاع بآن مكنت نداده و از براى غير ما منع ما را از آن قرار داده آن را بما روزى نكرده و آن را روزى از براى ما نگردانيده.
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از ابراهيم بن هاشم از احمد بن سليمان كه گفت مردى از حضرت كاظم ٧ سؤال نمود و آن حضرت در طواف بود و بآن حضرت عرض كرد كه مرا خبر ده از جواد حضرت بآن مرد فرمود كه سخنت را دو وجه است و دو رو دارد پس اگر از مخلوق سؤال ميكنى جواد آن كسى است كه خداى عز و جل بر او واجب گردانيده بجا آورده و بخيل كسى است كه بآنچه خدا بر او واجب گردانيده بخل ورزد و اگر چنان باشى كه خالق را قصد كنى آن جناب جواد است اگر عطاء كند و او است جواد اگر منع كند زيرا كه او اگر ببنده عطاء كند باو عطاء كرده آنچه را كه از براى آن بنده نيست و اگر منع كند چيزى را منع كرده كه از برايش نيست.
حديث كرد ما را ابو محمد حسن بن محمد بن يحيى بن حسن بن جعفر بن عبد اللَّه بن حسن بن على بن ابى طالب ٧ گفت كه حديث كرد مرا جدم يحيى بن حسن گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد گفت كه حديث كردند مرا ابن ابى عمير و عبد اللَّه بن مغيره از ابو حفص اعشى از ابو حمزه از حضرت على بن الحسين ٨ كه فرمود بيرون آمدم و آمدم تا باين ديوار رسيدم و بر آن تكيه دادم ناگاه ديدم كه مردى دو جامه سفيد پوشيده بود در روى من نظر ميكرد بعد از آن بمن گفت كه با على بن الحسين مرا چه مىشود كه تو را افسرده و غمگين و اندوهناك مىبينم آيا اندوه تو بر دنيا و بجهت آنست اگر چنين باشد اندوه مخور كه روزى خدا حاضر و آماده است از براى نيكوكار و نابكار گفتم نه بر اين اندوه ندارم و بدرستى كه امر چنانست كه تو ميگوئى گفت آيا اندوه تو بر آخرت