اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٧٧ - «باب سى و ششم» در رد بر ثنويه و زنادقه
از فرجه كه در ميان ايشان باشد تا آنكه دو تا باشند و فرجه بمعنى رخنه و شكاف است و مراد از آن در اينجا چيزى باشد كه موجب امتياز هر يك از ايشان از ديگرى شود و ايشان را از هم جدا كند چه از فاصله ميان دو جسم بفرجه و شكاف و رخنه تعبير مىكنند و در اين اشعاريست باينكه مخاطب فهم درستى نداشته و تا چيزى محسوس او نميشده آن را نمىفهميده و حضرت فرمود كه پس اين فرجه در ميانه ايشان سيم مىشود كه قديم است با اين دو خدا و او نيز بايد كه خدا باشد پس بر تو لازم مىآيد كه بسه خدا قائل شوى با آنكه دو خدا را ادعاء دارى و اگر سه خدا را ادعاء كنى آنچه در دو خدا گفتيم بر تو لازم آيد و آن صورت نبندد تا آنكه در ميانه ايشان دو فرجه باشد و بواسطه دو فرجه سه خدا را كه ادعاء ميكنى پنج خدا مىشود پس كلام متناهى مىشود در عدد و شماره.
بسوى آنچه آن را در بسيارى نهايتى نباشد هشام گفت كه از جمله سؤال آن زنديق اين بود كه عرض كرد پس دليل بر خدا چيست حضرت صادق ٧ فرمود كه وجود كارهاى غريبه كه در غايت استحكام و متانت است دلالت ميكند بر اينكه صانعى اينها را ساخته آيا نمىبينى كه تو هر گاه نظر كنى بسوى عمارت بلند افراشته يا گچكارى كرده كه آن را ساختهاند ميدانى كه آن را بناكننده ايست كه آن را ساخته و هر چند كه تو آن بانى را نديده باشى و او را مشاهده نكرده باشى كه آن را ميسازد زنديق عرض كرد كه پس او چيست فرمود كه آن جناب چيزيست بخلاف چيزها كه بهيچ يك از آنها نميماند و من بگفتار خويش كه ميگويم چيزيست بسوى ثابت كردن معنى و مقصود از لفظ برمىگردم و برگشت قول من باين است و آنكه خدا چيزيست كه موصوف است بحقيقت چيز بودن و باين اعتبار چيز بر او اطلاق مىشود و او را چيز ميگويند غير از آنكه نه جسم است و نه صورت و محسوس نميشود و سوده نميگردد و جستجوى از او نميتوان كرد و بحواس پنچگانه كه سمع و بفروشم و ذوق و لمس است او را در نتوان يافت و همه او خيالها او را در نيابند و روزگارها او را ناقص نكند و زمان او را تغيير ندهد كه پير و شل و كر و كور و بيمار نشود و همچنين ساير ناخوشيها كه بر معمرين وارد مىشود در او راه نيابد سائل عرض كرد كه پس ميگوئى كه خدا شنوا و بينا است فرمود كه آن جناب شنوا و بينا است و ليكن