اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤١٤ - باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزىها و نرخها و قدرتهاى معين
يعنى پيراهن و زير جامه بىآنكه آلت حرب با او باشد حضرت ٧ فرمود كه علمش باينكه آنچه باو رسيد چنان نبود كه از او درگذرد و باينكه آنچه از او در گذشت چنان نبود كه باو برسد او را بر اين داشت معويه گفت كه راست گفتى و گفت كه بامير المؤمنين عرض شد در هنگامى كه قتال خوارج نهروان را اراده كرده بود كه يا امير المؤمنين كاش پرهيز ميكردى يا اگر پرهيز ميكردى بد نبود پس آن حضرت ٧ فرمود كه اى
يومى من الموت افر. يوم لم يقدر ام يوم قدر. يوم لم يقدر لم اخش الردى. و اذا قدر لم يغن الحذر
. يعنى در كدام يك از دو روز خويش از مرگ بگريزم روزى كه مقدر نشده يا روزى كه مقدر شده روزى كه مقدر نشده نمىترسم از هلاكت و چون مقدر نشده باشد زيست نكند كسى كه ترس دارد و فايده نبخشد و در ديوان حضرت ٧ بجاى لم يقدر در هر دو مصراع ما قدر با ماء نافيه و تشديد دال است و معنى آن با روايت كتاب يكى باشد و روايت كتاب اصح است زيرا كه علماى عربيت در مقام آنكه لم جزم ميدهد باين شعر و غير آن استدلال كردهاند و اين لغت قومى از عربست و نيز در ديوان بجاى لم اخش ما اخشى است و در بعضى از نسخ توحيد لا اخشى و معنى همه يكيست و الف هر دو بجهت التقاء ساكنين مىافتد چنان كه الف لم اخش بجزم افتاده حديث كرد ما را أبو الحسن على بن عبد اللَّه بن احمد اصبهانى گفت كه حديث كرد ما را مكى بن احمد بن سعدويه بردعى گفت كه خبر داد ما را ابو منصور محمد بن قاسم بن عبد الرحمن عتكى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اشرس گفت كه حديث كرد ما را ابراهيم بن نصر گفت كه حديث كرد ما را أبو البختري وهب بن وهب بن هشام گفت كه حديث كرد مرا حضرت جعفر بن محمد از پدرش از جدش از على بن ابى طالب : از پيغمبر ٦ كه فرمود يا على بدرستى كه يقين آنست كه هيچ كس را بر خشم خدا خشنود نگردانى و كسى را بر آنچه خدا بتو داده ستايش ننمائى واحدى را بر آنچه نميكشد و كراهت صاحب كراهتى آن را نميگرداند پس بدرستى كه خداى عز و جل