اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٠ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
و بچوبى كه در پيش رويش بود چسبيده بود و ميگفت دراز و پهن و صاحب گودى و كوتاه و متحرك و ساكن و هر يك از اينها صفت خلق او است حضرت صادق ٧ باو فرمود پس اگر چنان باشى كه صفت صنعت را غير از اينها ندانى نفس خود را مصنوع قرار ده بجهت آنچه در نفس خود مييابى از آنچه حادث مىشود از اين امور عبد الكريم بآن حضرت گفت كه مرا از مسأله سؤال كردى كه كسى پيش از تو مرا از آن سؤال نكرده و هيچ كس بعد از تو مرا از مثل آن سؤال نخواهد كرد حضرت صادق ٧ باو فرمود گيرم كه دانستى كه تو در زمان گذشته از آن سؤال نشده پس چه تو را دانا گردانيد كه تو در ما بعد از اين سؤال نخواهى شد با آنكه تو اى عبد الكريم قول خود را شكستى زيرا كه تو چنان مىپندارى كه چيزها از اول برابرند پس چگونه پيش داشتى و بعقب انداختى بعد از آن فرمود كه اى عبد الكريم تو را وضوح و روشنى بيفزايم مرا خبر دهد كه اگر با تو كيسه باشد كه گوهرها در آنست پس گوينده بتو گويد كه آيا در اين كيسه دينارى هست و تو بودن دينار را در كيسه نفى كنى و بگوئى كه دينار در آن نيست پس گوينده بتو گويد كه دينار را از برايم وصف كن و تو بصفت آن عالم نباشى و ندانى كه آن چيست آيا تو را روا باشد كه بودن دينار را در كيسه نفى كنى و حال آنكه تو نميدانى گفت نه حضرت صادق ٧ فرمود كه اين عالم از كيسه بزرگتر و درازتر و پهنتر است پس شايد كه در عالم صنعتى باشد از آنجا كه توصفت صنعت را از غير صنعت نميدانى پس عبد الكريم منقطع و مغلوب شد و بعضى از اصحابش بسوى اسلام اجابت كردند و بعضى با او باقى ماندند و عبد الكريم در روز سيم برگشت و گفت كه سؤال را قلب ميكنم و ميگردانم حضرت صادق ٧ باو فرمود كه از هر چه خواهى سؤال كن گفت كه دليل بر حدوث اجسام چيست فرمود كه من چيز كوچك و بزرگى را نيافتيم مگر آنكه چون مثلثش بسوى آن ضم شود بزرگتر مىشود و در اين زوال و انتقال است از حالت اول و اگر قديم ميبود زائل نميشد و نميگرديد زيرا كه آنچه زائل مىشود و ميگردد روا باشد كه موجود شود و باطل گردد پس بوجودش بعد از عدمش دخول در حدوث باشد