اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٣ - «باب چهل و يكم» در بيان آنكه خداى عز و جل شناخته نميشود مگر بخودش
كه معدوم چيزى را پديد نمىآورد پس معنى سيم ثابت شد و آن اينست كه مرا صانعى هست و آن پروردگار عالميانست پس ابو شاكر برخاست و هيچ جواب نگفت.
«مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه قول صواب در اين باب همانست كه گفته شود كه ما خدا را بخدا شناختيم زيرا كه ما اگر او را بعقول خويش بشناسيم آن جناب عز و جل بخشنده آنها است و اگر خداى عز و جل را بپيغمبران و رسولان و حجتهاى او صلوات اللَّه عليهم بشناسيم آن جناب عز و جل برانگيزنده و فرستنده ايشان است و او است كه ايشان را حجتها گردانيده و اگر او را بنفسهاى خود بشناسيم آن جناب محدث آنها است كه آنها را احداث فرموده پس او را بخود آن جناب شناختيم و حضرت صادق ٧ فرمود كه اگر خدا نبود ما شناخته نميشديم و اگر ما نبوديم خدا شناخته نميشد و معنيش آنست كه اگر حجتهاى خدا نبودند خدا شناخته نميشد حق شناختنش و اگر خدا نبود حجتها شناخته نميشدند و از بعضى از اهل كلام شنيدم كه ميگفت اگر مردى در بيابانى از زمين متولد شود و كسى را نبيند كه او را هدايت و ارشاد كند تا بزرگ و عاقل شود و بآسمان و زمين نظر كند همين او را دلالت كند بر آنكه اينها را صانع و محدثى است من گفتم كه اين چيزيست كه نبوده و اين خبر دادنست بآنچه واقع نشده كه اگر باشد چگونه خواهد بود و اگر اين امر باشد اين مرد نباشد مگر حجتى از براى خداى تعالى ذكره بر نفس خود چنان كه در پيغمبران : بود زيرا كه بعضى از ايشان كسى است كه بسوى خود مبعوث بود و از جمله ايشان كسى است كه بسوى اهل و فرزندانش مبعوث بود و از جمله ايشان كسى است كه بسوى اهل محلهاش مبعوث بود و بعضى از ايشان كسى است كه بسوى مردم شهرش مبعوث بود و بعضى از ايشان كسى است كه بسوى كافه و عامه مردمان مبعوث بود و اما استدلال ابراهيم خليل ٧ بنظر كردنش بسوى زهره بعد از آن بسوى ماه بعد از آن بسوى آفتاب و قول او در هنگامى كه آفتاب غروب نمود يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ پس بدرستى كه آن حضرت ٧ پيغمبر ملهم بود كه مبعوث و مرسل بود و خدا او را برانگيخته و بسوى