اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٣٢ - «باب دهم» در بيان علم خدا و علم در لغت بمعنى دانستن است
انتظامى استمرار ندارد از آن كسى كه آن را نميداند و بآن جهالت دارد آيا نمىبينى كه كسى كه زرگرى را نميداند گوشواره را نميسازد كه ساختنش را محكم و استوار گرداند و هر يك از اجزاى كوچك و بزرگ آن را در جاى خود گذارد و نه آنكه كسى كه نوشتن را نميدانند نوشته را نظم و ترتيب دهد كه هر حرفى از آن پيروى كند آنچه را كه پيش از آنست و عالم يعنى جهان صنعتش لطيفتر و تقديرش بديعتر است از آنچه ما آن را وصف كرديم پس وقوعش از غير عالم و نادان بكيفيت آن پيش از وجودش دورتر و استحاله و امتناعش سختتر است و تصديق اين آن چيزيست كه حديث كرد ما را بآن عبد الواحدين بن محمد بن عبدوس عطار رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد بن قتيبه نيشابورى از فضل بن شاذان كه گفت شنيدم از حضرت امام رضا ٧ كه در دعاء خويش ميفرمود كه پاك و منزه است آنكه خلق را بقدرت خويش آفريده و آنچه را كه ساخته بحكمت خويش محكم فرموده و هر چيزى از آن را بعلم خويش در جاى خود گذاشته پاك و منزه است آنكه ميداند خيانت چشمها را كه عبارت است از دزديده بچيزى نگاه كردن كه نگاه كردن بآن حلال نباشد و ميداند آنچه را كه سينها پنهان ميدارند يعنى علمش بضمائر و سرائر مخلوقات محيط است و هيچ چيز مانند او نيست و او است شنواى بينا.
پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از ابراهيم بن هاشم از ابن ابى عمير از هشام بن حكم از منصور صيقل از حضرت صادق ٧ كه فرمود خدا علمى است كه جهلى در آن نيست و زندگى و حياتي كه مرگى در آن نيست و نورى كه ظلمتى در آن نيست.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از محمد بن عيسى بن عبيد از يونس بن عبد الرحمن كه گفت به ابو الحسن حضرت امام رضا ٧ عرض كردم كه روايت بما رسيده كه خدا علمى است كه جهلى در آن نيست و حياتي است كه مرگى در آن نيست و نوريست كه ظلمتى در آن نيست فرمود كه آن جناب همچنين است.
حديث كرد ما را محمد بن حسن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد