اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٠٣ - «باب پنجاه و هفتم» در نفى جبر و تفويض
پس چنان نيست كه تو آن كسى باشى كه او را امر كرده باشى بآن گناه از آنجا كه از تو قبول نكرده و تو او را واگذاشتهاى حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن اسحق مؤدب «رضى» گفت كه حديث كرد ما را احمد بن على انصارى از عبد السلام بن صالح هروى كه گفت شنيدم از حضرت على بن موسى بن جعفر : كه ميفرمود هر كه بجبر قائل باشد چيزى از زكاة را باو مدهيد و شهادتى را از برايش قبول نكنيد بدرستى كه خداى تبارك و تعالى هيچ نفسى را تكليف نكند و در رنج نيفكند مگر بمقدارى كه طاقت و گنجايش قدرت آن بوده باشد و بالاتر از طاقتش را بر آن بار نكند وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى يعنى و كسب نميكند هيچ نفسى از بديها مگر كه وبال آن بر او است نه بر غير او و بر نميدارد هيچ نفس بار بر دارنده باو نفس ديگرى را.
حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن ابى عمير از هشام بن حكم از حضرت صادق ٧ كه فرمود مردى بخدمت پيغمبر ٦ آمد و عرض كرد كه يا رسول اللَّه شترم را رها ميكنم و توكل ميكنم پيغمبر فرمودند بلكه من زانوى او را مى بندم و توكل ميكنم و اين حديث در بعضى از نسخ توحيد موجود نيست.
حديث كرد ما را جعفر بن محمد بن مسرور «رضى» گفت كه حديث كرد ما را حسين بن محمد بن عامر از معلى بن محمد بصرى از حسن بن على وشاء از ابو الحسن حضرت امام رضا ٧ كه گفت از آن حضرت سؤال نمودم و عرض كردم كه آيا خدا امر را ببندگان تفويض فرموده فرموده كه خدا از آن عزيزتر است و غلبهاش بر بندگان از اين بيشتر كه امر را بايشان تفويض فرمايد عرض كردم كه پس ايشان را بر گناهان جبر فرموده فرمود كه خدا از آن عادلتر و محكمكارتر است كه ايشان را بر گناهان جبر فرمايد وانگهى ايشان را بر آنها عقاب نمايد بعد از آن فرمود كه خداى عز و جل فرموده كه اى فرزند آدم من بخوبيهايت از تو سزاوارترم و تو از من ببديهايت سزاوارترى گناهان را بعمل آوردى بقوتى كه من آن را در تو قرار دادم.