اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٧ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
بوديم آن زنديق بما نزديك شد و ما با حضرت صادق ٧ در طواف بوديم پس شانهاش را بشانه حضرت صادق ٧ زد امام جعفر ٧ باو فرمود كه اسم تو چيست گفت كه اسم من عبد الملك فرمود كه كنيت تو چيست گفت ابو عبد اللَّه حضرت فرمود كه آن پادشاهى كه تو بنده اوئى كيست آيا از پادشاهان آسمانست يا از پادشاهان زمين و مرا خبر ده از پسرت كه بنده خداى آسمانست يا بنده خداى زمين زنديق خاموش شد حضرت صادق ٧ فرمود آنچه خواهى بگو تا با تو خصومت شود و مغلوب گردى هشام بن حكم ميگويد كه من بآن زنديق گفتم كه آيا جواب حضرت را نميگوئى زنديق قول مرا زشت شمرد بعد از آن حضرت صادق ٧ بزنديق فرمود كه چون از طواف فارغ شوم بنزد ما بيا چون حضرت صادق ٧ فارغ شد زنديق بخدمتش آمد و در پيش رويش نشست و ما در نزد او جمع بوديم پس بآن زنديق فرمود كه آيا ميدانى كه زمين را زير و زبريست عرض كرد آرى فرمود كه در زير آن داخلشده عرض كرد نه فرمود پس چه تو را دانا كرد كه در زير آن چه چيز است عرض كرد كه نميدانم مگر آنكه من گمان دارم كه در زير آن چيزى نيست حضرت صادق ٧ فرمود كه مظنه عجز و درماندگيست از براى كسى كه يقين ندارد حضرت صادق ٧ فرموده كه پس بآسمان بالا رفته عرض كرد نه فرمود ميدانى كه در آن چه چيز است عرض كرد نه فرمود كه از تو تعجب ميكنم كه بمشرق نرسيده و بمغرب نرسيده و در زير زمين فرو نرفته و بآسمان بالا نرفته و در آنجا درنگذشته كه آنچه را كه در پس آنها است بشناسى و بدانى و تو آنچه را كه در اينها است انكار دارى و آيا عاقل انكار ميكند آنچه را كه نميداند زنديق گفت كه كسى غير از تو باين طريق با من سخن نگفت حضرت صادق ٧ فرمود پس تو از آنچه شنيدى در شك و شبهه و ميگوئى كه شايد چنين باشد و شايد كه چنين نباشد زنديق گفت كه شايد اين باشد حضرت صادق ٧ فرمود كه اى مرد كسى را كه نميداند حجتى نيست بر كسى كه ميداند و جاهل را حجتى نيست اى مرد مصرى از من بفهم و يادگير