اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٦٤ - «باب شصت و سيم» در ذكر مجلس حضرت امام رضا(ع) با اهل
ان شاء اللَّه بعد از آن وضو ساخت و شربتى سويق آشاميد و قدرى از آن را بما نوشانيد و بيرون آمد ما با او بيرون آمديم تا بر مأمورين داخل شديم و ديديم كه مجلس با اهل آن پر است و مردم بسيارى در آن جمع شدهاند و محمد پسر امام جعفر صادق ٧ با گروهى از فرزندان ابو طالب و بنى هاشم و نسقچيان لشكر حاضرند و چون امام رضا ٧ داخل شد مأمون برخاست و محمد بن جعفر و همه بنى هاشم برخاستند و پيوسته ايستاده بودند و امام رضا ٧ با مأمون نشسته بود تا آنكه ايشان را بنشستن امر فرمود و ايشان نشستند پس مأمون همواره رو بحضرت داشت و ساعتى او را حديث ميكرد بعد از آن بجانب جاثليق ملتفت شد و گفت كه اى جاثليق اينك پسر عموى منست على بن موسى بن جعفر و او از فرزندان فاطمه دختر پيغمبر ما و پسر على بن ابى طالب است صلوات اللَّه عليهم اجمعين و من دوست ميدارم كه تو با او سخن كنى و با او محاجه نمائى كه بر يك ديگر حجت آوريد و او را انصاف دهى و بىانصافى نكنى جاثليق گفت كه يا امير المؤمنين چگونه محاجه كنم با مردى كه بر من حجت مىآورد بكتابى كه منكر آنم و پيغمبرى كه باو ايمان ندارم امام رضا ٧ بجاثليق گفت كه اى نصرانى پس اگر بانجيل خودت بر تو حجت آورم آيا بآن اقرار و اعتراف ميكنى جاثليق گفت كه آيا من بر دفع آنچه انجيل بآن نطق كرده قدرت دارم آرى بخدا قسم كه بر رغم انف خويش كه بينى خود را بخاك مالم بآن اقرار ميكنم امام رضا ٧ بجاثليق فرمود كه از آنچه از برايت ظاهر شده و از هر چه خواهى سؤال كن و جواب را بفهم جاثليق گفت كه در باب پيغمبرى عيسى و كتابش چه ميگوئى آيا از اين دو چيزى را انكار ميكنى امام رضا ٧ فرمود كه من اقرار دارم بپيغمبرى عيسى و كتابش و آنچه امتش را بآن بشارت داده و حواريان بآن اقرار كردهاند و بنا بر بعضى از نسخ توحيد و بحواريان اقرار كردهام و كافرم بپيغمبرى عيسائى كه بپيغمبرى محمد ٦ و بكتابش اقرار نكرده و امتش را باو بشارت نداده جاثليق گفت آيا چنان نيست كه احكام بدو شاهد عادل قطع شود حضرت فرمود بلى چنين است جاثليق گفت پس دو شاهد را اقامه كن بر پيغمبرى محمد از غير اهل ملت خويش از آنكه فرقه نصارى او را انكار نميكنند و از ما مثل اين را از غير اهل