اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠٣ - «باب هشتم» در ذكر آنچه در باب ديدن خداوند وارد شده
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد از ابو هاشم جعفرى از ابو الحسن حضرت امام رضا ٧ كه گفت آن حضرت را سؤال كردم از خداى عز و جل كه آيا وصف مىشود يعنى روا باشد كه او را وصف كنند و نشان دهند فرمود كه آيا نميتوانى كه قرآن را بخوانى يا آن را نميخوانى عرض كردم بلى ميتوانم يا ميخوانم فرمود آيا فرموده خداى عز و جل را كه لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ نميخوانى عرض كردم بلى ميخوانم فرمود كه ابصار را مىشناسيد و ميدانيد كه معنى آن چيست عرض كردم بلى مىشناسم فرمود كه ابصار چيست عرض كردم كه ابصار عبارت از چشمها است فرمود كه وهمها و خيالها كه در دلها سر ميزند از ديدن چشمها بزرگتر و بيشتر است و آن جناب چنانست كه خيالها او را در نيابند و او خيالها را دريابد و همه را بداند.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از آنكه او را ذكر كرده از محمد بن عيسى از داود بن قاسم يعنى ابو هاشم جعفرى كه گفت به ابو جعفر پسر حضرت امام رضا يعنى امام محمد تقى ٨ عرض كردم كه لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ فرمود كه اى ابو هاشم خيالها كه در دل سر ميزند از ديدن چشمها باريكتر و وسيعتر است و گاه باشد كه تو بخيال خود سند و هند و شهرهائى را كه در آنها داخل نشده درك ميكنى و نميتوانى كه بچشمت آنها را دريابى و خيالات كه در دل سر ميزند نميتواند كه خدا را دريابد پس حال چشمها چگونه باشد.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى از حسين بن حسن از بكر بن صالح از حسين بن سعيد از ابراهيم بن محمد خزاز و محمد بن حسين كه گفتند بر ابو الحسن حضرت امام رضا ٧ داخل شديم و حكايت نموديم از برايش آنچه را كه روايت شده و مشبهه ميگويند كه محمد ٦ پروردگار خود را ديد در هيئات و صورت