اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٧ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
مسافت و دورى باشد يا در ميانه ايشان نه مسافت باشد و نه دورى و راهى بسوى مشق سيم نيست پس اگر در ميانه ايشان مسافت و دورى باشد هر آنيه مفترق باشند و اگر چنان باشد كه نه مسافت در ايشان باشد و نه دورى واجب است كه مجتمع باشند زيرا كه اين حد اجتماع و افتراق است و هر گاه اين امر همچنين باشد پس كسى كه اجسام را اثبات كرده در حالى كه نه مجتمع باشند و نه مفترق بحقيقت كه آنها را اثبات نموده بر صفتى كه معقول نباشد و هر كه بقول خويش از معقول بيرون رود بر باطل باشد پس اگر گوينده بگويد كه چرا گفتيد كه اين اعراض محدث و مخلوقاند و چرا انكار كرديد كه قديم باشند و پيوسته با جسم باشند باو گفته شود كه زيرا كه ما مجتمع را يافتيم كه چون تفريق شود اجتماع از آن باطل شود و افتراق از برايش حادث گردد و همچنين مفترق هر گاه جمع شود افتراق از آن باطل شود و اجتماع از برايش حادث گردد و قديم آنست كه بخودى خود قديم است و حدوث و بطلان بر او نباشد پس ثابت شد كه اجتماع و افتراق محدث و مخلوقند و همچنين است قول در سائل اعراض آيا نمىبينى كه آنها باضداد خويش باطل ميشوند و بعد از آن حادث ميشوند و آنچه حدوث و بطلان بر آن روا باشد نباشد مگر محدث و مخلوق و نيز موجود قديم آنست كه هميشه بوده و در وجودش بموجدى احتياج ندارد پس معلوم مىشود كه وجود نسبت بآن از عدم اولى است زيرا كه اگر وجود نسبت بآن از عدم اولى نبود موجود نميشد مگر بموجدى و هر گاه اين امر همچنين باشد بدانيم كه قديم بطلان بر او روا نباشد هر گاه وجود نسبت باو از عدم اولى باشد و بدانيم كه آنچه بر او روا باشد كه باطل شود قديم نباشد پس اگر گوينده بگويد كه چرا گفتيد كه آنچه بر محدث و مخلوق تقديم ندارد واجب است كه محدث و مخلوق باشد باو گفته شود كه زيرا كه محدث و مخلوق همان چيزيست كه بوده بعد از آنكه نبوده و قديم همان موجوديست كه هميشه بوده و موجودى كه هميشه بوده واجب است كه متقدم باشد بر آنچه بوده بعد از آنكه نبوده و آنچه بر محدث و مخلوق تقدم ندارد بهرهاش در وجود بهره محدث و مخلوق است زيرا كه آن را از تقدم نيست مگر آنچه