اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٩١ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
گفتيم كه خداى تبارك و تعالى چند نامى از نامهاى خود را بر سبيل الزام ببندگانش شناسانيده و تعليم فرموده با اختلاف معانى اين نامها كه بر او و ايشان اطلاق مىشود و اين اختلاف چنانست كه يك نام دو معنى مختلف را جمع ميكند و دليل بر اين گفته مردمان است كه در نزد ايشان جائز و شائع است و اين طريقه همانست كه خدا خلق خود را بآن خطاب فرموده و با ايشان با آنچه ميفهمند تكلم نموده تا آنكه حجتى باشد بر ايشان در باب ضائع كردن آنچه را كه ضائع كردند و گاهست كه مردى را كلب و حمار و ثور و سكره و علقمه و اسد ميگويند چه اين اعلام در ميانه عرب شائع بوده و هست و هر يك از اينها بر خلاف معنى آن و خلاف اوصاف آنست چه اين نامها واقع نشدهاند بر معانى خويش كه بر آنها بنا شدهاند و واضع لغت عرب اين الفاظ را از براى آنها وضع نموده و استعمال فرموده زيرا كه كلب در اصل لغت بمعنى سگست و حمار بمعنى خر و ثور بمعنى گاو يا گاو نر و سكره بمعنى پارچه شكر و علقمه بمعنى پارچه چيز تلخ يا درخت حنظل يا درخت تلخ و اسد بمعنى شير است و آدمى شير و سگ نيست و همچنين سائر آنچه مذكور گرديد پس اين را بفهم خدا تو را رحمت كند و جز اين نيست كه خدا بعلم يعنى عالم ناميده مىشود بجهت غير علمى كه حادث باشد و عارض او گرديده باشد كه بواسطه آن چيزها را دانسته باشد و بسبب آن بر حفظ و نگاهدارى آنچه از امرش كه باو رو آورد و بر نظر و تفكر در خلق كردن خلائقى كه آفريده و در فاسد كردن آنچه فانى گرديده از خلائقى كه درگذشتهاند از آنچه اگر آن علم را نزد او حاضر نباشد و از او غائب و پنهان باشد جاهل و ضعيف باشد استعانت و يارى جسته باشد چنان كه ما اگر علماى خلق را ببينيم كه بعلم يعنى عالم ناميده شدهاند ميدانيم كه بجهت علمى است كه حادث شده زيرا كه در باب آن جاهل بودند و بعلم حادثى عالم شدهاند و بسا است كه علم بچيزها از ايشان مفارقت مينمايد و باز جاهل ميشوند و خدا عالم ناميده شده زيرا كه همه چيز را ميداند و بچيزى جاهل نيست پس اسم علم يعنى نام عالم خالق و مخلوق را جمع نموده و در آن اشتراك دارند و معنى مختلف است بوضعى كه ديدى.