اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٩٠ - باب شصت و چهارم در ذكر مجلس امام رضا(ع) با سليمان مروزى متكلم خراسان در نزد مأمون در باب توحيد
نزد خداى تبارك و تعالى موقوف و باز ايستاده است و از آنها آنچه را كه خواهد پيش ميدارد و آنچه را كه خواهد بتاخير ميافكند اى سليمان بدرستى كه على ٧ ميفرمود كه علم دو علم است علمى است كه خدا آن را بفرشتگان و پيغمبرانش تعليم داده پس آنچه بفرشتگان و پيغمبرانش تعليم داده ميباشد و خدا نه خودش را تكذيب ميكند و نه فرشتگان و پيغمبران خود را و علمى كه در نزد او مخزونست كه هيچ يك از آفريدگانش را بر آن اطلاع نداده و از آن مقدم ميدارد آنچه را كه ميخواهد و مؤخر ميدهد و محو و اثبات ميكند آنچه را كه ميخواهد سليمان بمأمون گفت كه يا امير المؤمنين بعد از امروز بداء را انكار نميكنم و بآن تكذيب نخواهم كرد اگر خدا خواهد مأمون گفت كه اى سليمان ابو الحسن را سؤال كن از آنچه از برايت ظاهر شده و بر تو باد بحسن استماع كه خوب گوش دارى و انصاف دهى سليمان گفت كه اى سيد من ميخواهم تو را سؤال كنم امام رضا ٧ فرمود كه از هر چه از برايت ظاهر شده سؤال كن گفت چه ميگوئى در باب كسى كه اراده را رسم و صفت قرار داده مانند حى و سميع و بصير و قدير كه اوصافى چندند بمعنى زنده و شنوا و بينا و توانا امام رضا ٧ فرمود جز اين نيست كه شما گفتيد كه چيزها حادث شده و اختلاف بهمرسانيده بجهت آنكه خدا خواسته و اراده كرده و نگفتيد كه حادث شده و اختلاف بهمرسانيده بجهت آنكه خدا سميع و بصير است پس اينك دليلى است بر اينكه اراده مثل سميع و بصير و قدير نيست سليمان گفت پس آن جناب پيوسته مريد بوده حضرت فرمود كه اين سليمان پس ارادهاش غير او است سليمان گفت آرى حضرت فرمود پس با او چيزى را غير از او ثابت كردى كه هميشه بوده سليمان گفت كه ثابت نكردم امام رضا ٧ فرمود كه آيا اراده محدث است كه احداث شده سليمان گفت نه اراده محدث نيست كه احداث شده باشد مأمون بر او صيحه زد و او را آواز داد كه اى سليمان آيا با مثل او معاياة و مكابره مىشود و معاياة آنست كه كلامى را بر كسى داخل كنى كه مقصود از آن مفهوم نشود و مراد از آن را آسان نتوان فهميد و مكابره معارضه و انكار است از روى دانش تتمه سخن مأمون بر تو باد بانصاف آيا كسانى را كه در گرداگرد تو نشستهاند از اهل نظر و استدلال نمىبينى بعد از آن