اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٩٣ - «باب پنجاه و چهارم» در بيان استطاعت كه بمعنى توانائى است و بيان بطلان آن در حق بندگان و اثبات آن در باره ايشان باعتماد اختلاف معنى
حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن «رضى» گفتند كه حديث كرد ما را سعد بن عبد الله از احمد بن محمد بن عيسى از على بن عبد الله از محمد بن ابى عمير از ابو الحسن حذاء از معلى بن خنيس كه گفت بحضرت صادق ٧ عرض كردم كه خداى عز و جل بقول خويش وَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ چه قصد دارد فرمود يعنى ايشان توانائى داشتند حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى و محمد بن عبد الحميد و محمد بن حسين بن ابى الخطاب از احمد بن محمد بن ابى نصر از بعضى از اصحاب ما از حضرت صادق ٧ كه فرمود بنده فاعل و متحرك نميباشد مگر آنكه استطاعت با او است از خداى عز و جل و جز اين نيست كه تكليف از خداى عز- و جل بعد از استطاعت واقع شده پس بنده فعل را مكلف نباشد مگر در حالى كه توانا باشد.
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از حضرت صادق ٧ كه فرمود خدا بندگان را بكلفت و زحمت فعلى تكليف نفرموده و ايشان را از چيزى نهى ننموده تا آنكه استطاعت را از براى ايشان قرار داده بعد از آن ايشان را امر فرموده و ايشان را نهى نموده پس بنده فراگيرنده و واگذارنده نباشد مگر باستطاعت متقدم كه پيش از امر و نهى و پيش از فراگرفتن و واگذاشتن و پيش از گرفتن و گستردنست.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عيسى از على بن حكم از هشام بن سالم از سليمان بن خالد كه گفت از حضرت صادق ٧ شنيدم كه ميفرمود هيچ گرفتن و گستردنى از بنده نباشد مگر باستطاعتى كه گرفتن و گستردن را پيشى گرفته حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از محمد بن حسين از ابو سعيد محاملى و صفوان بن يحيى از عبد اللَّه بن مسكان از ابو بصير از حضرت