اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٢١ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
ساكن كرده و بجنس حركت ما قبلش كه فتحه است يعنى الف قلب كرده چه الف از جنس فتحه است پس آمين را مخرج قول ايشان از يد بر معنى يا زيد يعنى اى زيد اخراج كرده و گفته مىشود كه مهيمن از نامهاى خداى عز و جل است در كتابهاى آسمانى.
«عزيز» عزيز معنيش آنست كه چيزى خود را عاجز نميكند و چيزى كه خدا را آن را خواسته باشد بر او امتناع ندارد و سرباز نميتواند زد پس او قهركننده چيزها است و غالبى كه مغلوب نيست و گاهى در مثل گفته مىشود كه من عزيز يعنى هر كه غالب شد ربود و قول خداى عز و جل بطريق حكايت از دو خصم كه با هم گفتگو داشتند كه وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ يعنى برادرم غلبه كرد بر من و غالب شد در جواب دادن سخن و نگذاشت كه سخن بگويم و معنى دويم آنكه عزيز پادشاهست و پادشاه را عزيز ميگويند چنان كه برادران يوسف بيوسف ٧ گفتند كه يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ يعنى اى عزيز مراد از آن اى پادشاه باشد.
«جبار» جبار معنيش قاهريست كه باو نتوان رسيد و او را بجبر و جبروت يعنى تعظيم و عظمت است و درخت خرمائى كه بآن نتوان رسيد بجهت درازى و بلندى جباره ميگويند و جبر آنست كه انسانى را جبر كنى بر آنچه آن را ناخوش دارد و نخواهد از رويى قهر و غلبه ميگوئى كه او را بر فلان كار جبر كردم يعنى آن را نميخواست و من بزور او را بر آن داشتم و حضرت صادق ٧ فرمود كه لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين يعنى نه صرف جبر است و نه محض تفويض بلكه امر سيمى است ميانه اين دو امر كه بشكستن سورت هر يك مزاجى يافته غير از مزاج هر يك نظير سكنجبين نسبت بسركه و انگبين نه آنكه قدرى از آنست و قدرى از اين و مؤلف گفته كه حضرت باين قول قصد فرموده كه خداى تبارك و تعالى بندگانش را بر گناهان جبر نكرده و كار دين را بايشان تفويض نفرموده كه بايشان واگذاشته باشد تا آنكه در آن برأيها و قياسهاى خود سخن گويند زيرا كه خداى عز و جل حد و وظيفه قرار داده و شريعت و فرض و سنتى گذاشته و دين را از براى ايشان كامل گردانيده پس با وجود تحديد و توظيف و شرع و