اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠٠ - «باب هشتم» در ذكر آنچه در باب ديدن خداوند وارد شده
بخط شريف خود در جواب نوشت كه همه امت اتفاق كردهاند بوضعى كه در ميان ايشان تمانعى نيست كه يكى از ايشان ديگرى را منع كند كه معرفتى كه از راه ديدن باشد بديهى است پس هر گاه جائز باشد كه خدا بچشم ديده شود بالبديهه معرفت واقع مىشود بعد از آن اين معرفت خالى از اين نيست كه يا ايمان خواهد بود يا ايمان نيست پس اگر اين معرفت كه از روى ديدنست ايمان باشد آن معرفتى كه در دار دنيا از روى اكتساب و استدلال بهمرسيده ايمان نخواهد بود زيرا كه اين معرفت ضد آنست پس در دار دنيا مؤمنى نباشد زيرا كه ايشان خداى تعالى ذكره را نديدهاند و اگر اين معرفت كه از راه ديدن بهمرسيده ايمان نباشد معرفتى كه از راه استدلال بمرسيده ناچار بايد كه برطرف شود چه محال است كه معرفت بديهى و معرفتى كه حصولش بفكر و استدلال باشد با هم جمع شوند و حال آنكه معرفتى كه باستدلال حاصل شده در معاد زائل نميگردد چه حشر مؤمن بدون ايمان باتفاق كسانى كه بمعاد قائلاند باطل است پس آنچه مذكور شد دليل بر آنكه خداى عز ذكره بچشم ديده نميشود زيرا كه چشم و ديدن بآن ميكشاند بسوى آنچه ما آن را وصف كرديم.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب كلينى از احمد بن ادريس از محمد بن عبد الجبار از صفوان بن يحيى كه گفت ابو قره محدث از من خواهش كرد كه او را بخدمت حضرت امام رضا ٧ برسانم و بر آن حضرت داخل گردانم من در اين باب از حضرت اذن خواستم و مرا اذن داد بعد از آن ابو قره بخدمت آن حضرت رسيد و او را از حلال و حرام و احكام خدا سؤال نمود تا آنكه سؤال او بتوحيد و خداشناسى رسيد ابو قره عرض كرد كه روايت بما رسيده كه خدا ديدن و سخن گفتن را در ميانه دو پيغمبر قسمت فرموده پس قسمت موسى را سخن گفتن و قسمت محمد را ديدن قرار داده حضرت فرمود كه پس كيست آنكه تبليغ رسالت نموده از جانب خدا بسوى ثقلين از جن و انس كه لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً و لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ آيا رساننده محمد نيست ابو قره عرض كرد كه بلى حضرت فرمود كه چگونه مردى مىآيد بسوى همه خلائق و ايشان را خبر ميدهد