اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨٤ - (باب پنجاه و سيم) در بيان مشيت و اراده خدا و هر دو بمعنى خواستن است
خود آنچه را كه ميخواهى و باراده من چنانشده كه اراده ميكنى از براى خود آنچه را كه اراده ميكنى و بفضل نعمت من بر تو بر نافرمانى كه من توانا شدى و بنگاه دارى و عفو و عافيت من و اجابت مرا بمن رسانيدى پس من بخوبيهاى تو از تو سزاوارترم و تو بگناهت از من سزاوارترى پس خوبى از من بسوى تو بآنچه عطاء كردهام بطور آغاز است و بدى از من بسوى تو بآنچه جنايت كرده جزا است و به بدگمانيت بمن از رحمت من نوميد شدى پس مرا است حمد و حجت بر تو بيان و مرا بواسطه نافرمانى بر تو راه و تسلط است و تو را در نزد من بنيكى كردن جزاء و خصلت نيكوتر است و من ترسانيدن تو را وانگذاشتم و تو را در نزد فريفتگى و غفلت نگرفتم و تو را تكليف نكردم بچيزى كه بالاتر از طاقت و توانائى تو باشد و بر تو بار نكردم از امانت مگر آنچه را كه بر آن قدرت داشته باشى و از تو رضا شدم از براى خويش آنچه را كه تو بآن از براى خويش از من رضا شدى و هرگز تو را عذاب نكنم مگر بآنچه كرده و در بعضى از نسخ چنين است كه عبد الملك گفت كه هرگز تو را عذاب نكنم مگر بآنچه كرده حديث كرد ما را تميم بن عبد اللَّه بن تميم قرشى گفت كه حديث كرد ما را پدرم از احمد بن على انصارى از أبو الصلت عبد السلام بن صالح هروى كه گفت مأمون روزى از حضرت على بن موسى الرضاء ٨ سؤال نمود و بآن حضرت عرض كرد كه يا ابن رسول اللَّه چيست معنى قول خداى عز و جل وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ يعنى و اگر خواستى پروردگار تو هر آينه ايمان مىآوردند هر كه در زمين است همه ايشان باتفاق آيا پس تو اكراه ميكنى مردمان را تا باشند كه گرويدگان يعنى تو نميتوانى كه مردمان را بر ايمان بدارى چه اين در تحت قدرت تو نيست و خدا كه بر اين قدرت دارد نيز باكراه و اجبار ايشان را بر ايمان ندارد زيرا كه منافى حكمت و تكليف است و نباشد و نشايد هيچ تنى را آنكه ايمان آورد مگر باذن خدا كه مراد از آن توفيق و لطف است يعنى تمكين و نصب ادله عقليه و نقليه و گويند كه اذن بمعنى علم است يعنى هيچ كس ايمان نياورد مگر آنكه علم الهى تعلق بآن گرفته