اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٧٢ - «باب بيست و ششم» در بيان معنى خوشنودى خداى عز و جل و خشم او
بيعت ميكنند پس هر يك از اين و مانند اين بر وجهى است كه براى تو ذكر كردم و همچنين است خوشنودى و خشم خدا و غير اينها از چيزها از هر چه باين شباهت داشته باشد در اينكه بر خدا روا نباشد و اگر چنين باشد كه خشم و اندوه و دلتنگى بخدا رسد با آنكه آن جناب همانست كه اينها را پديد آورده و ايجاد فرموده هر آينه گوينده را روا باشد كه اين را بگويد كه خداى هستى دهنده در روزى هلاك ميگردد و نيست و نابود مىشود زيرا كه هر گاه دلتنگى و خشم بر او داخل شود تغير مزاجى بر او داخل شود و در او راه يابد و چون تغير بر او داخل شود بر او از هلاكت ايمن نتوان بود و اگر اين امر همچنين باشد هستى دهنده از هستى داده شده و توانا از آنكه بر او توانائى ميتوان داشت و آفريننده از آفريده شده شناخته نشود و كسى نتواند كه او و ايشان را از يك ديگر تميز دهد و خدا برتر است از اين قول و اعتقاد برترى بزرگ و او است كه چيزها را آفريده بىآنكه حاجتى بآنها داشته باشد پس هر گاه آفرينش براى احتياج نباشد بايد كه اندازه و چون و چگونگى را در باب آن جناب ممتنع و محال شمرد پس اين را بفهم اگر خدا خواسته باشد.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از عباس بن عمر و فقيهى از هشام بن حكم كه مردى حضرت صادق ٧ را سؤال نمود از خداى تبارك و تعالى كه آيا او را خوشنودى و خشمى هست فرمود آرى و ليكن آن بروشى كه از آفريدگان يافت مىشود نيست و بيان آن اينست كه خوشنودى و خشم حالتى است كه بر شخص داخل مىشود و او را از حالتى بحالت ديگر نقل ميكند كه عمل را مىپذيرد و مركب است از اجزاى متنافيه يا از ذات و صفت و چيزها را در او مدخليتى هست چه آنها كه در صورت و كيفيت مغايرت دارند و هر يك از آنها را خواهش تغير ديگر و شكستن سورت آنست كه مدخليتى در تحقق حقيقت او دارند كه با حقيقت تغير منافات ندارد و ميتواند كه معنى اين باشد كه ادراك و كيفيات نفسى چون خوشنودى و خشم در او داخل مىشود و او را از حالى بحالى ميگرداند و آفريدگار ما چيزها را در او مدخليتى نيست يكتا و يگانه ايست كه تركيبى در او نيست نه در خارج و