اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٨٥ - «باب سى و ششم» در رد بر ثنويه و زنادقه
خود نرفت تا آنكه اسلام آورد و در او كلامى است غير از اين حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را ابو القاسم حمزة بن قاسم علوى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل گفت كه حديث كرد ما را ابو سليمان داود بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد مرا عمرو بن محمد گفت كه حديث كرد مرا عيسى بن يونس گفت كه ابن ابى العوجاء از جمله شاگردان حسن بصرى بود و از توحيد رو گردان شد پس باو گفتند كه مذهب صاحب خود را واگذاشتى و در چيزى داخل شدى كه اصل و حقيقتى ندارد گفت بدرستى كه صاحب من در دين تخليط و فساد مىنمود و كارش آشفته و تباه بود يك بار بقدر و يك مرتبه بجبر قائل بود و نميدانم او را كه مذهبى را اعتقاد داشته باشد كه بر آن بماند بعد از آن ابن ابى العوجاء وارد مكه شد بجهت سركشى و انكار بر كسى كه حج ميكند و علماء ناخوش ميداشتند كه ابن ابى العوجاء از ايشان چيزى بپرسيد و با ايشان همنشينى كند بجهت خباثت زبان و فساد آنچه در دل داشت پس بنزد حضرت صادق ٧ آمد و در خدمتش نشست با جماعتى از امثال خود و گفت كه يا ابا عبد اللَّه بدرستى كه مجلسها با امانتها است كه بايد آنچه در آنها ذكر مىشود كسانى كه در آنها حاضرند بكسى نگويند و چاره نيست از براى كسى كه با او سرفه باشد از آنكه بسرفد تا در ميان سخن گفتن مخل و مانعى بهم نرسد و بعد از اينها مرا رخصت ميدهى در سخن گفتن حضرت فرمود كه بآنچه خواهى تكلم كن ابن ابى العوجاء گفت كه تا چند اين خرمن را لگدكوب ميكنيد و باين سنگ پناه ميبريد و اين خانه را كه بآجر و كلوخ بلند شده مىپرستيد و در گرداگرد آن چون هروله و لوك لوك رفتن شتر هر گاه برمد هروله مينمائيد بدرستى كه هر كه در اين انديشه نمايد يا تقدير و اندازه كند مىداند كه اين كاريست كه كسى آن را بنياد كرده كه نه حكمت داشته و نه فكر و انديشه پس جواب بگو زيرا كه تو سر اين كار و كوهان آنى و پدرت اصل و نظام آنست حضرت صادق ٧ فرمود بدرستى كه هر كه خدا او را گمراه كرده و دلش را كور گردانيده حق را بد عاقبت و گران شمرده و آن را شيرين و خوش حساب نكرده و شيطان اختيار دار و مالك او شده كه او را وارد آبشخوارهاى هلاكت ميسازد و او را باز نميگرداند و اينك خانه ايست