اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٦ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
بزبانهاى فصيح و نيز كسى كه در چيزها حلول نكرده تا گفته شود كه او در آنها قرار و استقرار دارد و از آنها دور نشده تا گفته شود كه او از آنها جدا است و از آنها نهى نشده تا گفته شود كه در كجاست و بآنها نزديك نشده بچسبيدن و از آنها دور نشده بجدا شدن بلكه او در چيزها است بدون كيفيت و او بما از رگ گردن نزديكتر است و از هر دورى از پوشيدگى دورتر چيزها را از اصلهاى هميشه خلق نفرموده و نه از نخستينهائى كه پيش از او آشكار و هويدا بوده بلكه آفريد آنچه را كه آفريد و آفرينش را محكم گردانيد و نگاشت آنچه را كه نگاشت پس صورت و نگارشى آن را نيكو ساخت پس پاك و منزه ميشمارم كسى را كه يگانه شده در بلندى خويش و باين سبب چيزى را از او امتناعى نيست و نه او را بطاعت يكى از آفريدگانش انتقامى اجابتش از براى خوانندگان شتابانست و فرشتگان در آسمانها و زمين از برايش فرمان بردار با موسى سخن ننمود سخن كردنى بىجوارح و اعضاء و ادوات و بدون لب و ملاذه و آنچه نزديك به آنست از طرف دهان و گلو و ملاذه گوشت پارهايست در درون دهان نزديك حلق در بالاى سقف، پاك و منزه ميشمارم او را و برتر است از صفات آفريدگان پس هر كه گمان كند كه خداى خلق محدود است بحقيقت كه خالق معبود را نشناخته و مؤلف گفته كه اين خطبه طولى دارد و ما از آن موضع حاجت را فرا گرفتيم.
حديث كرد ما را أبو العباس محمد بن ابراهيم بن اسحق طالقانى رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را ابو احمد عبد العزيز بن يحيى جلودى بصرى در بصره گفت كه خبر داد ما را محمد بن زكرياء جوهرى غلابى بصرى گفت كه حديث كرد ما را عباس بن بكار ضبى گفت كه حديث كرد ما را ابو بكر هذلى از عكرمه كه گفت در بين آنكه ابن عباس مردم را حديث ميكرد ناگاه نافع بن ارزق بسوى او برخاست و گفت كه اى پسر عباس در باب مورچه و شپش فتوى ميدهى خداى خود را كه تو او را مىپرستى از برايم وصف كن پس ابن عباس بجهت تعظيم خداى عز و جل چشم در پيش افكنده و خاموش بود و حضرت حسين بن على ٨ در گوشه نشسته بود پس فرمود كه اى پسر ارزق بنزد من آى نافع گفت كه تو را سؤال نميكنم ابن عباس گفت كه اى پسر