اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٠٦ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
اثنان و نه احدى در احد و نه واحدى در احد و گفته نميشود كه احدى در ميانه دو واحد و واحد و غير اينها از اين الفاظ همه از وحدت بمعنى تنهائى مشتقاند و از آن بيرون آمدهاند.
صمد صمد معنيش سيد و مهتر است و هر كه بسوى اين معنى رفته و مذهبش اينست او را روا باشد كه بگويد خدا هميشه صمد بوده و سيدى را كه در ميان قومش مطاع باشد و چنان باشد كه يك امر را بدون او بجا نياورند صمد ميگويند و شاعر گفته است كه علوته بحسام ثم قلت له. خذها حذيف فانت السيد الصمد يعنى بلند نمودم او را شمشيرى جانستان پس گفتم باو كه بگير اين ضربت را اى حذيفه كه توئى بزرگى كه مطاعى و اين شعر از شداد بن معويه است كه در باب حذيفة بن بدر گفته و شداد اين را از روى استهزاء و ريشخند بحذيفه گفت چنان كه فرشتگان بفرموده خدا از روى ريشخند بگناهكار ميگويند كه ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ بعد از آنكه بقهر و عنف او را گرفته و در ميان جهنم كشيده و آب جوش بر سرش ريختهاند كه بدنش بآن گداخته شود و ترجمه آيه اينست كه بچش و اين عذاب را بكش بدرستى كه توئى عزيز گرانمايه و بزرگوار و صمد را معنى دويمى باشد و آن اينست كه صمد مصمود اليه و مقصود است و در حوائج كه تمام خلق در اندك و بسيار بسوى اين معنى رفته او را جائز نباشد كه بگويد خدا هميشه گفته و صمد كسى است كه جسم نيست و اندرون ندارد و مؤلف ميگويد كه در معنى صمد در تفسير سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ در اين كتاب چند معنى ديگر را اخراج كردم كه اعاده آنها را در اين باب درست ندانستم.
اول و آخر اول و آخر معنى اين دو نام آنست كه خداى اول است بىآغاز و ابتداء و آخر است بدون پايان و انتهاء سميع سميع معنيش آنكه هر گاه مسموعى كه قابل شنيدن باشد يافت شود آن را شنونده باشد و معنى دويم آنكه شنونده دعاء و مستجابكننده آنست و اما سامع كه